تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
آن لحظه كه ديده را بپاى تو نهم * بر ديده نهم منّت و بر پاى تو نه
*
هر چند كه از تو صد جفا خواهم ديد * هم در تو به صد گونه رضا خواهم ديد تا دل باشد همين ترا خواهم خواست * تا ديده بود همين ترا خواهم ديد

4 - شهاب مهمره

شهاب الدين بن جمال الدين بداؤنى معروف به « شهاب مهمره » از شاعران پارسى گوى هندوستان در نيمهء اول قرن هفتم هجريست . وى از اهل بداؤن هند بود و چنان كه مىدانيم بداؤن يكى از مراكز تجمّع مهاجرانى بود كه از ماوراء النهر و خراسان و سيستان و افغانستان بهند پناه مىبردند ، بنابراين تصوّر مىتوان كرد كه شهاب الدّين از چنين خاندانهايى برخاسته باشد ولى بر صحّت اين حدس فعلا دليلى نداريم . وى از شاعرانيست كه در آغاز عهد حكومت مماليك غورى در دهلى بسر مىبرد و از ميان فرزندان شمس الدين التتمش به ركن الدين فيروز شاه ( 633 - 634 ه ) چنان كه نوشته‌اند اختصاص داشت و طبعا وزراء و امراى آن دولت را نيز مدح مىگفت . از اشعار او مقدارى در دستست « 1 » و همان مايه نشان مىدهد كه او در اقتفاء شاعران قديم خراسان و ماوراء النهر توانا بود ، و ضمنا بالتزامات گوناگون در قصائد خود علاقه داشت مثلا قصيده‌يى دارد كه التزام عدم الف در آن كرده و قصيده‌يى كه التزام شير و كرگ و فيل و گرگ در آن كرد ، و قصيده‌يى كه التزام موى و مور در آن شده . . . وى گويا در بداؤن فوت كرده و در همانجا مدفون بوده است چنان كه ازين بيت امير خسرو دهلوى برمىآيد :
هامش
( 1 ) - مونس الاحرار ، چاپ آقاى طبيبى ، ج 1 صفحهء لم - لن ؛ مجمع الفصحاء ج 1 ص 304 - 306