قرار دارد كه از آثار مورخ و اديب و فقيه بزرگ اسلامى محمد بن جرير الطبرى ( م . 310 ) است . تفسير طبرى تا عهد مؤلف بزرگترين كتابى بوده است كه در اين علم نوشته شده و به همين سبب به زودى در عالم اسلامى كسب شهرت كرد چنان كه در عهد سامانيان به تفصيلى كه خواهيم ديد به زبان فارسى ترجمه شد و از آن ترجمه اكنون نسخى موجود است . از تفاسير مقدّم بر تفسير محمد بن جرير بعضى مانند تفسير سدّى ( م . 127 ) و تفسير مقاتل بن سليمان ( م . 150 ) مشهور بود .
نكتهء قابل ذكر آنكه علم تفسير در آغاز امر بيشتر تحت تأثير روش علم حديث بود و در حقيقت حكم شعبهيى از آن علم داشت و تدوين و تبويب آن بتدريج صورت گرفت و به همين سبب هم علم تفسير در آغاز امر تا مدّت مديدى جنبهء نقل داشت يعنى اكثر مسلمانان معتقد بودند در تفسير و توضيح آيات و عبارات بايد متكى بر اسناد صحيح و منقول از اقوال صحابه و تابعين باشند . بعبارت ديگر مفسّر درين تفاسير به خود اجازهء تأويل و تعبير نميداد و مهمترين كتابى كه تا آخر قرن سوم بر اين روش تأليف شد تفسير ابن جريرست .
در مقابل اين دسته يك دستهء معتبر ديگر وجود داشت كه در تفسير معتقد باجتهاد بودند و در حقيقت آيات و عبارات قرآن را به نظر خود تأويل ميكردند . از نخستين كسانى كه اين نظر را آورد جهم بن صفوان مؤسس فرقهء جهميه بود و بعد از جهميه معتزله بشدت در اينباره كوشيدند و بدين ترتيب كتب تفسير به دو دسته تقسيم شد : كتب علمائى كه بر منهج محدثين ميرفتند مبتنى بر ذكر منقولات بود و كتب آندسته كه بر نهج عقليين بودند مبتنى بر شرح اجتهادات و تأويلات بوده است .
نكتهء ديگرى كه در اينجا ذكر آن لازمست آنكه گذشته از كتب مصاحف و قراءت و تفسير قرآن كتابهاى ديگرى هم در مسائل مختلف مربوط به قرآن در قرن دوم و سوم نوشته شد كه مجموع آنها در ترقى علم تفسير و تكامل آن اثر فراوان داشته است مثلا نحويان و لغويان كتب متعددى بنام معانى قرآن نوشتند مانند كتابهايى كه بنام « معانى القرآن » بوسيلهء كسائى و اخفش و يونس بن حبيب و مبرد و قطرب النحوى و فراء و ابى عبيده و زجّاج و جز آنان نوشته شد و دانشمندانى در همين رشته كتبى در بيان
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 71
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٧١