باصول و تنظيم و تنسيق اجزاء مختلف آنكه از راه قياس امكان مىپذيرد و اين علوم همان علوم شرعيّه و علومى است كه ما را مهياى فهم آنها كند يعنى علوم لسان عربى كه لسان ملت اسلامست و قرآن بدان نازل شده . اصناف علوم نقليه بسيارست زيرا بر هركس واجبست كه احكام الهى را از كتاب و سنّت به نصّ و اجماع يا بالحاق درك كند پس ناگزيرست كه اولا با فهم الفاظ قرآن در آن نظر كند و معانى آن را دريابد و از اين راه علم تفسير پديد ميآيد و ثانيا بايد اسناد نقل و روايت آن را تا پيغامبر و اختلاف قراءات قراء را بشناسد و از اين طريق علم القراءات بوجود ميگرايد و ثالثا بايد از اسناد سنّت به صاحب شرع و كلام در روات ناقل آنها و معرفت احوال و عدالت و امانت آنان در نقل اخبار باخبر باشد و بدين ترتيب علوم الحديث بميان ميآيد و رابعا لازمست كه احكام را از اصول آن بوجهى قانونى استنباط كرد و اين موضوع اصول الفقه است و خامسا در نتيجهء معرفت باصول فقه به احكام خداوند در افعال مكلفين واقف گردند و اين علم فقه است و سادسا براى شناسايى تكاليف قلبى كه عبارت از عقايد ايمانيه نسبت بذات و صفات الهى و امور حشر و نعيم و عذاب و قدر است ، و احتجاج در آنها با ادلّهء عقليه ، علم ديگر بوجود ميآيد كه عبارتست از علم الكلام . سابعا براى فهم قرآن و حديث شناختن علوم لسانيه لازمست و آنها عبارتند از علم لغت و نحو و بيان و ساير علوم ادبيه ؛ و اينها را مجموعا علوم نقليه گويند كه مختص بملّت اسلامى است .
اينك ميپردازيم بذكر احوال هريك ازين علوم در سه قرن اول هجرى :
1 - علوم شرعيه
مراد از علوم شرعيه يا علم الشرائع يا علم النواميس يا علوم اعتقاديه تمام علوميست كه در دين اسلام و امور مربوط به آن سخن گويد و تقسيم مىشود به علم القراءة يا علم - القراءات و فروع آن ، علم التفسير و فروع آن ، و علم الحديث و فروع آن و علم الفقه و فروع آن و علم الكلام .
علم القراءة
چون بناى دين اسلام بر قرآن كريم يعنى كتاب آسمانى مسلمين است طبعا مسلمين از آغاز كار بدان از هرچيز بيشتر