در ماوراء النهر . اينان پيروان عطاء ( يا هشام ، يا هاشم ) بن حكيم معروف به المقنّع بودند كه ميگفتند لاهوت در هياكل سير مىكند و روح خداوند در آدم و ازو در نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد و على و اولاد او و سرانجام بابو مسلم و ازو به المقنع حلول كرد و از اينجا بود كه المقنع خود را خدا ميدانست و دينى جديد براى اتباع خود آورد و بر اثر اتحاد با بعضى از طوايف ترك چند سال با سپاهيان اسلام در حال جنگ بود تا آخر در سال 161 مقتول شد . پيروان وى تا اوايل قرن پنجم شهرت داشتند .
ديگر از فرق حلوليه فرقهء « حلمانيه » منسوب به ابى حلمان الدمشقى هستند كه اصلا ايرانى بود ولى مذهب وى در دمشق رواج داشت و به همين جهت بدمشقى مشهور گرديد . وى معتقد بود كه خداوند در اشخاص زيبا حلول مىكند و به همين سبب پيروانش بر صورت زيبا سجده ميكردند . علاوه بر اين معتقد باباحه بود .
از جملهء مذاهبى كه ميتوان آنها را دنبالهء مذاهب ايرانى دانست مذهب اباحى « خرّميّه » يا « خرّمدينيّه » يا « محمرّه » است كه معتقدين آن را بر دو دستهء بابكيه ( اتباع بابك خرمى ) و مازياريه ( اتباع مازيار بن قارن ) منقسم داشتهاند .
دستهء نخستين چندين سال در آذربايجان با لشكريان اسلامى در مبارزه بود و دستهء ثانوى در طبرستان ، و هردو مدتها بعد از قرن سوم باقى بودهاند . دستهء خرميه دنبالهء مزدكيان در دورهء اسلامى هستند .
* * * شرح مختصرى كه از اوضاع دينى سه قرن اول هجرى دادهايم اين نتيجه را بدست ميدهد كه :
1 - در اين سه قرن اديان و مذاهب قديم ايران يكباره از ميان نرفت بلكه همهء آنها اعم از دين زرتشتى و مانوى و مزدكى و نصرانى و يهود در اين سه قرن پيروانى در همهء نواحى ايران داشته است ، منتهى عدد اين پيروان در نواحى مختلف تغيير ميكرد و دنبالهء بقاء اين ملل بقرنهاى چهارم و پنجم و حتى در برخى از اديان بقرون متأخر هم كشيد . باقى ماندن اين اديان در ايران دورهء اسلامى باعث شد كه پارهيى از معتقدات ملل متنوعه در مذاهب موضوعه در ايران نفوذ كند مانند عقيدهء ابن كرام راجع بتناهى خالق
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 63
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٦٣