تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
وى از مفرطترين معتقدين به تجسيم معبود بود و بپندار وى خداوند جسم محدود است و از تحت يعنى از جهتى كه متلاقى با عرش باشد متناهى و از فوق نامتناهى است و از اين حيث گويا از اصول عقايد مانويه متأثر بوده است كه نور را از تحت يعنى از جنوب محدود بظلمت ميشمردند ولى از ساير جهات غير متناهى ميدانستند . ابن كرام از طرف ديگر يعنى از بابت اعتقاد بجوهريت وجود واجب تحت تأثير نصارى بود . كرّاميه ميگفتند خداوند مماس بعرش خود يا متقارب به آنست و در اينكه بر همهء عرش قرار گرفته است يا بر جزئى از آن در تفسير « الرحمن على العرش استوى » اختلاف داشتند و خداوند را محل حوادث و اعراض ميدانستند و در تفسير « اذا السماء انفطرت » او را بسنگينى وصف ميكردند و ميگفتند انّها انفطرت من ثقل الرحمن عليها . ابن كرّام در كتاب خود بنام عذاب القبر بابى در كيفوفية اللّه عزّ و جلّ داشت يعنى در كيفيت خداوند ، و از مكان خداوند در بعض كتب خود به حيثوثية اللّه تعبير كرده و برخى از كرّاميان خداوند را جسم اجسم يعنى جسمى كه از همهء جسمها بزرگتر و كاملتر است ميگفتند و ملاقات و مماسات اجسام را بر او قائل بودند و ميگفتند او بصورتهاى زيبا بر زمين فرود ميآيد « 1 » . تسلّط و نفوذ اين فرقه مخصوصا در قرن پنجم بسيار بود و ما در آن باب بجاى خود بحث خواهيم كرد .

حلوليه و اهل تناسخ

در اينجا ذكر فرق ديگرى از مسلمين و يا آنها كه در محيط اسلامى و على الخصوص در ايران سرگرم اختلافات دينى خود بودند بىفايده به نظر نميرسد . از ميان اين فرق مهمتر از همه آنها هستند كه بحلول يا تناسخ اعتقاد داشتند . اينان بشعبه‌هاى متعدد منقسم شدند و هريك بنامى شهرت يافتند . قديمترين كسى كه در ميان مسلمين بنشر افكار حلولى مبادرت جست عبد الله بن سبا است كه نسبت بعلى بن ابيطالب عليه السلام راه غلو پيش گرفت و معتقد بالوهيت او گرديد و بعد از آنكه خبر قتل او را شنيد گفت مقتول على نبوده است بلكه شيطان بود كه به صورت وى درآمد و على خود به آسمان صعود كرد . بعضى از سبائيه تصوّر مينمودند على در ميان ابرها پنهان است ، رعد صوت و برق تازيانهء ويست .
هامش
( 1 ) - الفرق بين الفرق ص 130 - 137