اينان عقيده دارند على در آخر كار از آسمانها نزول خواهد كرد و همه جهان را تصرّف خواهد نمود .
ديگر از حلوليه فرقهء بيانيهاند كه ميگويند روح خداوند از طريق تناسخ در انبيا و ائمه گشت تا به ابو هاشم عبد اللّه بن محمد بن الحنفيه رسيد و ازو به بيان بن سمعان منتقل شد .
ديگر فرقهء مغيريه اتباع مغيرة بن سعيد العجلى كه بمهدويت محمد بن عبد اللّه ابن حسن بن على معتقد بود . وى بتشبيه اعتقاد داشت و اعضاء خداوند را بحروف هجا تشبيه ميكرد .
ديگر فرقهء حربيه اتباع عبد اللّه بن عمرو بن حرب الكندىاند كه معتقد بحلول روح اللّه در انبيا و ائمه و ابو هاشم عبد اللّه بن محمد بن حنفيه و ازو در عبد اللّه بن عمرو بن حرب بودند .
ديگر از اين فرقه رزّاميهاند كه مركز آنان در مرو بود و در دوستدارى ابو مسلم صاحب الدعوة مبالغه ميكردند چنان كه امامت را بعد از سفّاح حقّ ابو مسلم ميدانستند و شعبهيى از اين فرقه بنام ابو مسلميه دربارهء ابو مسلم راه افراط پيش گرفتند و چنين پنداشتند او از طريق حلول روح خداوند بمرتبهء الوهيت رسيده است و از اينروى او را برتر از جبرائيل و ميكائيل و ساير ملائكه ميشمردند و ميگفتند كه او زندهء جاويدان است و همواره در انتظار وى بودند . مركز اين دسته در مرو و هرات بود و به « بركوكيه » شهرت داشتند و اگر كسى از آنان ميپرسيد آنكس كه بفرمان منصور كشته شد كه بوده است ميگفتند شيطان بود كه در چشم مردم به صورت ابو مسلم درآمد .
راونديه نيز در خراسان و عراق از معتقدان بحلول بوده و بپيروى از ابو مسلميه و يا بنا بنقل كامل التواريخ « 1 » « على رأى ابى مسلم صاحب الدعوة » بتناسخ عقيده داشتهاند .
اينان همان قومند كه در سال 141 در بغداد فتنهيى برپا كردند و منصور خليفهء دوم را خداى خويش خواندند و در فتنهء آنان نزديك بود منصور از ميان برود .
دستهء ديگر از حلوليه مقنّعيه يا مبيضه ( سپيد جامگان - بيض الثياب ) بودهاند
هامش
( 1 ) - حوادث سال 141