پيوست و اين دو به يارى يكديگر فرقهء نوى را پديد آوردند بنام معتزله يا « اهل عدل و توحيد » كه در فارسى آنانرا « عدلى مذهب » نيز مىگفتهاند « 1 » . اين فرقه در آغاز كار فقط نقش ميانجى ميان مفرطين و مفرّطين را در مورد معاصى كبيره بازى ميكردند و در حقيقت قائل بقول وسط ميان خوارج و مرجئه شدند ولى كار ايشان به زودى از حدود
هامش
( 1 ) - علت تسميهء اين فرقه بمعتزله بنابر قول مشهور اعتزال و اصل و عمرو بن عبيد است از مجلس درس حسن بصرى بر اثر اختلاف در سرنوشت مرتكبين معاصى كبيره . توضيح اين مقال آنست كه در اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم ميان فرق مختلف مسلمين بر سر اينكه آيا مرتكب گناه كبيره مؤمن است يا كافر ، و اينكه ايمان و كفر چيست ، بحثهايى درگرفته بود . حسن معتقد بود كه مرتكب گناه كبيره منافق است و منافق هم در حكم كافر ليكن يكى از شاگردان او بنام و اصل بن عطا با استاد خود از در مخالفت درآمد و ضمنا بر قول فرق ديگر هم كه بعضى بايمان و برخى بكفر مرتكبين معاصى رأى داده بودند اعتراض كرد و مرتكب معاصى را در منزلتى واقع در ميان دو منزلت كفر و ايمان قرار داد . معروفست و اصل بعد از كنارهگيرى از مجلس درس حسن در مسجد بصره بر ستونى تكيه كرد و شروع بالقاء عقايد خود نمود و چون حسن او را بدين صورت ديد گفت « اعتزل و اصل عنا » و به همين سبب است كه و اصل و معتقدين او را معتزله ناميدهاند . اين قول را دستهيى از قبيل شهرستانى آوردهاند .
قول دوم در وجه تسميهء اين فرقه بمعتزله آنست كه از باب اعتزال خود از همهء اقوال محدثه بدين اسم موسوم شدهاند . مراد از اقوال محدثه سراسر اقواليست كه راجع بمرتكب كبيره حادث شده و آنچنان بود كه مرجئه ايشان را مؤمن و ازارقه و برخى ديگر كافر مىدانستند و حسن بصرى منافق ميشمرد . و اصل همهء اين مراتب را انكار كرد و از همهء آن گفتارها اعتزال نمود و عقيدهء مشهور خود را آورد و بدين سبب پيروان او را بنام معتزله خواندند . عبد القادر بغدادى صاحب الفرق بين الفرق گويد : حسن بصرى وقتى و اصل را از مجلس خود طرد كرد او بيكى از ستونهاى مسجد بصره نزديك شد و ايستاد . دوستش عمرو بن عبيد به دو پيوست و مردم گفتند : « انهما قد اعتزلا قول الامة » و ازينروى اتباعشان معتزله ناميده شدند .
مسعودى در مروج الذهب گويد علت تسميهء اين فرقه بمعتزله آنست كه ميگفتند مرتكب كبيره از كفار و مؤمنين اعتزال جست و معتزله يعنى قائلين باعتزال صاحب كبائر .
اما معتزله خود از اشتهار بمعتزله و جهميه و قدريه ناخشنود بودند و خود را اهل العدل و التوحيد مىخواندند . اهل توحيد از آنجهت كه نفى صفات مىكردند و اهل عدل از آنروى كه مىگفتند خداوند اگر خلق را بارتكاب گناه مجبور و آنگاه در پاداش عقاب كند مرتكب ظلم شده و حال آنكه او عادل است و به همين سبب است كه اعتقاد بعدل مانند اعتقاد بتوحيد جزو اصول عقايد معتزله است .