در سه موضوع ايمان و كفر و تشخيص مؤمن از كافر بحثهاى طولانى كردند . بعقيدهء اين قوم ايمان عبارتست از معرفت خدا و پيغامبران و اعتقاد برسالت محمد صلى اللّه عليه و إله و سلم بنابراين ميان آنان و خوارج در اين امر اختلاف وجود داشت چه خوارج ميگفتند : « انّ الايمان معرفة باللّه و برسله و الاتيان بالفرائض و الكفّ عن الكبائر » ، و بدينترتيب كسى كه در نظر مرجئه مؤمن بود اشكالى نداشت كه در نزد خوارج كافر باشد و همچنين با تعريفى كه مرجئه از ايمان ميكردند قول شيعه را باينكه امامت جزئى از ايمانست رد مينمودند . حتى بعض از مرجئه معتقد بودند كه ايمان تنها اعتقاد بقلب است و اگر چه مؤمن اعلان كفر بلسان و يا عبادت اصنام و ملازمت يهود و نصارى و ستايش صليب و اظهار به تثليث نمايد ولى قلبا مؤمن باشد ، اهل جنت است . نكتهء مهم آنان در معتقدات اين بود كه محل ايمان قلب است و كسى را از دل ديگرى خبر نيست مگر خداوند و بنابراين كسى حقّ تكفير ديگران را ندارد . نكتهء ديگر آنكه مرجئه ارتكاب معاصى را زائلكنندهء ايمان نميشمردند و مىگفتند : « لا تضرّ مع الايمان معصية كما لا تنفع مع الكفر طاعة » ، و نتيجهء اين عقيده آن بود كه نسبت به تمام فرقى كه تا آن هنگام تكفير شده و يا خارج از دين بشمار آمده بودند رفع اشكال ميشد حتى از طرفداران بنى اميه و از خلفاى اموى كه مرتكب بسيارى از اعمال ملحدانه ميشدند ، و به همين دليل هم بنى اميه اين فرقه را تأييد ميكردند و تا اواخر عهد اموى مرجئه كروفرى داشتند .
اختلاف در اصول عقايد
اگر از اين اختلافات سياسى كه خود منجر باختلاف لاهوتى هم شد ، بگذريم ، ميرسيم باختلافاتى كه بر سر مسائل ماوراء الطبيعى ميان مسلمانان حاصل شده بود . ميدانيم كه هردين از دو جزء تشكيل مىشود كه يك جزء آن جنبهء نظرى و ديگر جنبهء عملى دارد . بيشتر اختلافاتى كه در بعض اديان از قبيل دين نصرانى و زردشتى ايجاد شد منبعث از اختلاف در مسائل نظرى بود . در ميان مسلمانان هم اختلاف بر سر مسائل ماوراء الطبيعى و فلسفى دين اسلام از اواخر قرن اول آغاز شد و موضوعات اساسى اين اختلافات فى الواقع دنبالهء اختلافاتى بود كه در ميان ملل تابعهء حكومت اسلام وجود داشت از قبيل بحث در موضوع جبر و اختيار و قدم يا حدوث كلمة اللّه