او را بردار كشيدند . معبد نيز بامر حجاج كشته شد . عمر بن عبد العزيز خليفهء اموى ( 99 - 101 ) هم با اين قوم مخالفت ميكرد و آنانرا بزندان مىافگند و ميگفت كه اينها فروع را گرفته و اصول را رها كردهاند .
مجبّره
اما مجبّره ، از قديمترين كسانى كه بنشر اين عقيده در ميان مسلمين پرداخت مردى بنام جهم بن صفوان از موالى خراسان بود كه مدتى در كوفه بسر ميبرد و بعد كاتب حارث بن سريج شد كه در خراسان بر نصر بن سيار عامل بنى اميه خروج كرد و منهزم گرديد و جهم نيز مقيد و مقتول شد ( 128 هجرى ) و پيروان او را جهميه گويند . اينان معتقد بودند كه انسان در همهء اعمال خود مجبورست و خداوند اعمال او را همچنان مقدر كرد كه برگ را ميريزد و آب را جارى مىكند . هرفعل و عملى مخلوق بارى تعالى است و انتساب اعمال بمخلوق از راه مجازست . جهم علاوه بر بحث در موضوع جبر مسائل مهمّ ديگرى را از قبيل نفى صفات و حدوث كلام اللّه و انكار رؤيت و دائم نبودن جنت و دوزخ ( بسبب تناهى حركات و موجودات ) نيز مورد تحقيق قرار داد . و بسبب عقيدهء او بتأويل آيات قرآن مخالفت سختى از طرف علماء امت با پيروان او شروع شد .
نتيجهء مستقيم ظهور اين دو فرقه و بحثهاى فرق ديگر در موضوع كفر و ايمان كه مقارن همين ايّام در گرفته بود ظهور فرقهء معتزله است چنان كه فرقهء اخير را از باب آنكه عقيدهء بقدرت انسان را از قدريه گرفته بودند گاه بنام قدريه و از آنروى كه عقيدهء بنفى رؤيت و خلق قرآن و ذاتى بودن صفات را از جهميه اخذ كرده بودند گاه جهميه ميخواندهاند و آنان خود از اين هردو نسبت تبرّى ميكردهاند .
معتزله
معتزله فرقهء معتبرى هستند كه از اول قرن دوم هجرى در اواخر عهد بنى اميه ظهور كرده و تا چند قرن در تمدّن اسلامى تأثير شديد داشتهاند . مؤسس اين فرقه يكى از شاگردان حسن بصرى ( م . 110 هجرى ) است بنام و اصل بن عطا كه با استاد خود بر سر سرنوشت مرتكب معاصى كبيره و تعيين حدود كفر و ايمان اختلاف نظر يافت و از مجلس درس او كناره گرفت و سپس يكى از شاگردان ديگر حسن بنام عمرو بن عبيد به او