از تعاليم مشترك بين تمام دستههاى مختلف آنها اينست كه : اولا راجع بخلافت ابو بكر و عمر و عثمان تا اواخر خلافت و على بن ابيطالب تا موقعى كه به حكم تن درنداد معترف و موافق بودند و بعد از موضوع حكميت با على بن ابيطالب و بعد از وى نسبت بهمهء خلفاى اموى و عباسى مخالفت شديد داشتند و على الخصوص از بنى اميه بدشنامهاى زشت ياد ميكردند . ثانيا راجع بخلافت معتقد بودند كه انتخاب خليفه بايد از روى اختيار مردم از ميان مسلمين خواه قريش و عرب و خواه از هرقوم و ملت ديگر صورت گيرد و بدين ترتيب خوارج مطلقا نژاد را در موضوع خلافت شرط نميدانستند .
ثالثا ميگفتند خليفه بعد از انتخاب بايد اوامر الهى را اطاعت كند و الا بايد معزول شود .
بعد از آنكه خوارج بفرق متعدد منقسم شدند هريك از آنها براى خود بحثهايى راجع بمسائل معنوى در پيش گرفتند . از مهمترين بحثهاى اين فرق يكى بحث راجع به « ايمان » بود . تقريبا همهء فرق خوارج ميگفتند عمل به احكام دين جزء ايمانست و ايمان تنها به اعتقاد نيست پس كسى كه بوحدانيت خداوند و نبوت محمد صلى اللّه عليه و إله و سلّم اقرار داشته باشد ولى بفرائض عمل نكند و مرتكب معاصى گردد كافر و واجب القتل است . بعد از آنكه در ميان خوارج شعب متعدد ديگرى پديد آمد همه در همين اصل و اصول سهگانهء مذكور با يكديگر شركت كردند . از مهمترين فرق خوارج يكى فرقهء ازارقه « 1 » و ديگر فرقهء النّجدات « 2 » و ديگر الاباضيّه « 3 » و ديگر الصفريه « 4 » اند .
هامش
( 1 ) - ازارقه پيروان نافع بن ازرقاند كه از بزرگترين فقهاء آنان بود و همهء مسلمين را غير از فرقهء خود كافر ميدانست و ميگفت نبايد در نماز آنان حاضر شد و ذبائح ايشان را خورد و با آنان وصلت كرد چه مثل كفار و بتپرستانند بلكه بايد با آنان جنگيد و آنها را كشت حتى قتل اطفال و زنانشان حلال است ، معتقد به تقيه نبود ، غدر بمخالفان خود را جايز ميدانست و قعده ( قاعدين از قتال ) را كافر ميشمرد .
( 2 ) - النّجدات تابع نجدة بن عامر بودند . از اهم مطالبشان آنست كه مخطى بعد از اجتهاد معذور است و دين دو موضوع است معرفت خدا و معرفت رسول و مردم در جهل اين دو معذورند . نافع با نجدة اختلاف و بحثهاى مفصل داشت .
( 3 ) - الاباضيّة تابع عبد اللّه بن اباض التميمى ( نيمهء دوم از قرن اول هجرى ) اند كه پيروانش در مغرب هنوز هم وجود دارند . اينان به عكس ازارقه نسبت بمخالفان خود مبالغه نمىكنند حتى ميگويند ميتوان با آنان وصلت كرد و از خارجى هم ارث برد . بر روى هم بمسالمت نزديكترند . قتال با مخالفان را بطور ناگهانى جايز نميدانند مگر بعد از دعوت و اتمام حجت و اعلان قتال .
( 4 ) - الصفريه اتباع زياد بن الاصفراند و تا حدى نزديك به ازارقه هستند .