از جملهء اين معترضين نخست على بن ابيطالب بود و جماعتى از صحابه مانند عمار بن ياسر ، ابا ذر غفارى ، سلمان فارسى ، جابر بن عبد اللّه ، عباس بن عبد المطلب ، ابىّ بن كعب ، حذيفه و جز آنان با او موافقت كردند و بدينطريق درست در اوان رحلت حضرت رسول يكدستهء كوچك از ساير مسلمين در امر جانشينى جدا شدند و هستهء ايجاد يك فرقهء بزرگ از مسلمين بنام شيعه گرديدند . ظهور اين فرقه با همين اعتراض ساده شروع شد ولى بتدريج در تعليمات اين فرقه توسعه حاصل گشت و بر رويهم اين اعتقاد بوجود آمد كه امر امامت در صلاحيت عامه نيست يعنى حق تعيين امام و جانشين ندارند بلكه اين موضوع مانند نبوت امرى الهى و ركن دين و قاعدهء اسلام است و به همين سبب هم نبى نسبت به آن غفلت نمىنمود و حتى بايد گفت كه تعيين امام از باب حفظ مصالح امت بر او واجب بود و او هرگز چنين امر خطيرى را بامت تفويض نميكرد . كسى كه پيغمبر ميبايست بجانشينى خود برگزيند لازم بود كه معصوم از صغاير و كباير و از خاندان رسالت باشد و چنين كسى على بن ابيطالب عليه السلام است كه پيامبر او را در غدير خم على رؤس الاشهاد بامامت امت معرفى كرد . شيعه در اثبات اين مطالب نصوصى دارند كه غالبا مقبول ائمهء اهل سنت نيست . شيعه ميگويند على وصى پيغامبر و امام بتعيين و نصّ است و اين امر يعنى تعيين و نص شرط اصلى امامت مىباشد چنان كه ساير ائمه نيز هريك جانشين خود را تعيين و تصريح كردند . جانشينان على يعنى باقى ائمه نيز معصوم از معاصى هستند و خطا بر آنان جايز نيست ، هركس با امام مخالفت كند دشمن خدا و مانند كفار و منافقين دوزخى است مگر آنكه توبه كند ، نسبت بشيخين هم كه سبب خروج خلافت صورى از دست على شدند همين عقيده را دارند ، دستهيى آنها و اعوانشان را كافر و دستهيى ديگر خطاكار ميشمرند .
فرقهء شيعه بررويهم به دو دستهء مقتصد و غالى تقسيم مىشود : غلات شيعه دستهيى هستند كه بالوهيت على رأى داده و نسبت به امام و اعمال و اقوال و افكار او غلوّ و مبالغهء شديد پيش گرفتهاند . غلات شيعه ميگويند كه جزء الهى در على حلول كرد و با جسدش متحد شد و بدين علت است كه از آنحضرت خوارق عادات سرميزد : عالم بغيب بود ، با كفار ميجنگيد و ظفر مييافت و در خيبر را از جا مىكند . . . و به همين سبب بود كه آن
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 47
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٤٧