ادارى و دربارى و سياسى در اوايل عهد بنى العباس است . بسيارى از اشخاص را ميشناسيم كه براى ورود در خدمات ادارى تظاهر باسلام ميكردند و واقعا مسلمان نبودند و يا متهم بالحاد و زندقه بودهاند « 1 » .
عدهء كثير ديگرى هم اندكاندك در طول اين سه چهار قرن بر اثر تبليغ ائمهء معتزله و اسمعيليه و فرق ديگر ، يا بر اثر معاشرت و مجاورت با مسلمين بدين اسلام درآمدند و تنها اين دسته است كه ميتوان افراد آن را مؤمنان و معتقدان واقعى دين اسلام در آن روزگاران دانست .
پيداست كه اعقاب و اخلاف اين دستهء اخير و دستههاى ديگر نيز بتدريج بر اثر عادت و وراثت مسلمانان پاك اعتقادى ببار آمدند و بدين جهاتست كه ملاحظه ميكنيم در اواخر قرن چهارم اكثريت ايرانيان قبول اسلام كرده و دست از اديان پيشين برداشتهاند .
با اينهمه نبايد فراموش كرد كه در پايان قرن چهارم و آغاز قرن پنجم هنوز عدهء كثيرى از زرتشتيان و عيسويان و پيروان برخى اديان ديگر در ايران خاصه در فارس و خراسان و ماوراء النهر و طبرستان و ديلمان بآزادى تمام مراسم دينى خود را ادا ميكردهاند .
هرچه بر عمر اسلام در ايران افزوده شد بر درجهء اعتقاد مردم و تعصب عامه به اين آيين اضافه گشت و از شمارهء پيروان اديان ديگر كاسته شد .
آغاز اختلافات مذهبى
اينك بايد ديد كه وضع داخلى ايران از حيث مذاهب اسلامى چه بوده است ؟ ميدانيم كه اسلام خيلى زودتر از بعض اديان ديگر دچار تشعّب و تفرّق گرديد و ديرى از رحلت حضرت رسول نگذشت كه چندين فرقهء بزرگ پديد آمدند و هريك از فرق بشعب جديد منقسم گرديدند . كشور ايران هم مانند ساير ممالك اسلامى عرصهء كشاكش و مبارزات اين فرق و شعب مختلف بود . مهمترين شعبى كه در سه قرن اول هجرى در ايران اهميت داشت مذاهب اهل سنّت ، مذاهب اهل تشيّع و مذاهب خوارج بوده است .
اختلافات مذهبى كه در ميان مسلمين بروز كرد سه مبناى اساسى دارد : نخست
هامش
( 1 ) - مانند برامكه ، عبد اللّه بن المقفع ، افشين ، مازيار و جز آنان .