تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
حضرت ميفرمود : « و اللّه ما قلعت باب خيبر بقوة جسدانية و لا بحركة غذائية و لكن قلعته بقوّة ملكوتية » . غلات معتقدند كه على عليه السلام نمرده است و گاه ظهور مىكند ، تندر آواى او و درخش خندهء اوست . مؤسس اين فرقه را غالبا عبد اللّه بن سبا ميدانند كه اصلا از يهوديان يمن و از مخالفان جدّى عثمان و مبلّغ خلافت و امامت و وصايت على در بلاد اسلامى بوده است ، مدتى در بصره و چندى در كوفه سرگرم تبليغ بود و آنگاه بمصر رفت . مهمترين اصول تعاليم وى دو اصل وصايت و رجعت بود و در اين موضوع اخير نخست برجعت محمد صلى اللّه عليه و إله و سلم و سپس برجعت على عليه السلام قائل گرديد و چون آنحضرت شربت شهادت نوشيد و خبر بعبد اللّه بردند گفت اگر هزار بار خبر قتل او را بياوريد باور نميدارم و او نميميرد تا آنگاه كه جهان را پر از عدل و داد كند ( يعنى بعد از رجعت ) . گويند او فكر رجعت على را از يهود گرفت زيرا يهود ميگويند الياس نبى به آسمان رفت و در آخر الزمان برميگردد و دين و قانون از دست رفته را بازميآورد . راجع بعيسى بن مريم هم‌چنين فكرى وجود داشت . اين فكر بعدها در فرق مختلف شيعه بموضوع غيبت و رجعت منتهى شد مثل اسمعيليه و قرامطه و كيسانيه و اماميه و جعفريه ( معتقدين بغيبت امام جعفر ) و جز آنها . در ايران قديم نيز اين عقيده معمول بود چنان كه زردشتيان به چند موعود و عده‌يى جاويدانان كه بعد از رها شدن ضحاك از دماوند و بالاگرفتن كار ظلم و اعمال اهريمنى او ظهور خواهند كرد ، معتقدند و موعود واقعى و بزرگ آنان سوشيانس است . در موضوع اطلاع امام از مغيبات ، شيعه ميگويند كه امام از « ما كان و ماسيكون الى يوم الدين » مطلع است و در اين‌باره براى اين فرقه روايات و شواهد بسيارست . اساس نظر شيعه بر تعيين امام بوسيلهء پيغامبر و تسلسل امامت در ميان فرزندان و جانشينان او استوارست . امام در نزد شيعه غير از خليفه در نزد اهل سنّت است زيرا خليفه فقط مأمور اجراى احكام قرآن و سنّت رسول است اما امام معلّم اول و مطلع از غيب و وارث علوم نبى و شخصى فوق بشر و معصوم از خطاست . علم امام بعلم ظاهر و علم باطن تقسيم مىشود و على عليه السلام هردو علم را از پيغامبر گرفت چنان كه از ظاهر و باطن قرآن خبر داشت و اسرار كون و خفاياى مغيبات را ميدانست و هرامامى در اين مراتب