چنين است :
« آگاه باش كى حقايق علم در حجابست از ابليس و ذرّيت او و ظاهرست نزديك اولياء خذاى و گزيذگان او ، زيراك آن سرّ ايزذست كى بذان آگاه كنذ آنكس را كى خواهذ از اولياء او ، و علم در خزينهء اوست كى بذان منت كنذ بر آنكس كى خواهذ از بندگان او ، و هر كى محرومست از آن در گم شذگى همى گرديذ و در كورى همىرفت ، بر دلهاى ايشان قفلهاست كى آن را نگشايند ، و از خرذ ايشان بند قفلها برنخيزذ ، و اولياء ايزذ در مرغزارهاى بهشت همى چرند و از درختان آن همىچنند و اندر جويهاى آن سباحت همى كنند ، سير نشوند از آن يك ساعت ، و ناتوان نگردند . بشناختند معبود خويش را و مجرد و پاك بكردند او را از نشان آفريذها و پاكيزه كردند او را از همهء صفات آفريذها ، و خداوندان گم شذگى ماننده كردند آفريذگار را بآفريذه ، و در حدّ آوردند و مثال كردند او را بصفات ، تا در شمار آوردند ، و نادان شذند بشناختن فريشتگان و درجات آفرينش و منكر شذند بخبر دانسته ، و بگرويذند بخبر نايافته ، و خذاوندان حقايق عارفند بفريشتگان ايزذ و عالماند بدرجات آفرينش ، نشناسند نايافته را ، و دانند دانسته را ، و همى اوميد دارند آن را كى شايذ بوذن ، تا فروآيند بذيشان فريشتگان . »
رسائل ابو نصر مشكان - ابو نصر منصور بن مشكان از كتّاب بزرگ عهد غزنوى است و ظاهرا بعد از انتخاب شمس الكفاة احمد بن حسن ميمندى بوزارت ( 401 هجرى ) و خالى ماندن محل و منصب صاحب ديوان رسائل ، بو نصر به اين سمت برگزيده شد و در عهد محمود و مسعود همواره اين شغل را با كمال امانت و تدبير برعهده داشت ، تا در سال 431 درگذشت . ابو نصر در نثر پارسى و عربى هردو دست داشت و ازو آثارى در عربى و فارسى ذكر كردهاند و بيهقى چند نامهء پارسى او را در تاريخ خود نقل كرده و از آن جمله است نامهء اعيان دولت غزنوى بسلطان مسعود و دعوت او بغزنين « 1 » و نامهء سلطان مسعود به قدر خان « 2 » و نامهء سلطان مسعود به آلتونتاش خوارزمشاه « 3 » .
قسمت رياضى دانشنامهء علايى - پيش ازين گفتيم كه ابو على سينا بفرمان علاء الدولهء كاكويه بر آن شده بود كه كتاب جامعى در انواع علوم حكمى يعنى منطق و الهيات و طبيعيات و رياضيات به زبان پارسى بنويسد ليكن قسمت رياضى آن كتاب ظاهرا
هامش
( 1 ) - تاريخ بيهقى چاپ مرحوم دكتر غنى و آقاى دكتر فياض ، ص 2 - 4
( 2 ) - ايضا ص 78 - 84
( 3 ) - ايضا ص 88 - 91