علوم را بپسر داده بود . حىّ نويسندهء كتاب را با خود بسياحت عالم برد ، نخست او را بچشمهيى عجيب نظير چشمهء حيات كه در داستان اسكندر مىبينيم راهنمايى كرد .
هركس ازين چشمه بنوشد از بيابانهاى سخت و كوههاى بلند ميتواند گذشت . اين چشمه در آنسوى ظلمات و در بيابانى روشن و نورانى واقعست ( يعنى فلسفه در آنسوى جهل ) . سپس از دو قسمت عالم ، عالم ماده و عالم معنى ، و طى مراحل و وصول به حق بطريق رمز سخن رفته و اين بحث با بيانى شيرين به وصف واجب الوجود ختم شده است .
داستان حىّ بن يقظان شيخ بسيار مورد توجه واقع شده و از جملهء كتبى است كه هم در عصر نويسنده ترجمه شده است . ترجمه و شرح فارسى اين كتاب بامر علاء الدولهء كاكويه و در دربار او انجام گرفت و مترجم و شارح آن ظاهرا يكى از شاگردان شيخ و بنابر عقيدهء بعضى ابو عبيد جوزجانيست . درين ترجمه و شرح نخست متن عربى هريك از عبارات و سپس ترجمهء آن بعنوان « تفسير » و بعد از آن « شرح » آن قسمت آمده است .
فصاحت و سلامت كلام و سلاست بيان درين رساله بحدّ اعلى است و اگرچه مفردات كهن و تركيبات قديم فارسى در آن فراوانست ليكن كلمات عربى هم در آن چندان كم نيست . اين ترجمه و شرح چنان كه از مقدّمهء آن برميآيد در حيات ابو على فراهم آمده و بنابرين تاريخ تأليف آن پيش از 428 است و بهرحال اين تاريخ نمىتواند از تاريخ 433 يعنى تاريخ فوت علاء الدولهء كاكويه متأخّر باشد . آغاز اين رساله چنينست :
« ستايش و آفرين مر يزدان گيهاندار را ، آفريدگار جهان و دارندهء زمين و آسمان ، گرداننده و روانندهء ستارگان ، به قضا و قدر روان ، درود بر بهترين و مهترين پيغمبران ، محمد مصطفى و بر اهل بيت و يارانش ، گزيدگان و پاكان . بزرگ فرمان خداوند جهان ، ملك عادل سيد مظفر منصور عضد الدين علاء الدوله و فخر الملة و تاج الامة ابو جعفر حسام امير المومنين ، كه جاويدان زياد اندر دولت و سلطانى و سرورى و كامروايى ، و جهان بمراد و سرسبز و بختيار ، و زمانه مساعد و كارهاى هردو جهان بخواست وى ، به من بنده و خادم آمد بترجمه كردن بپارسى درى مر رسالتى را كه خواجهء رئيس ابو على كردست اندر شرح قصهء حى بن يقظان و پديد كردن رمزهاش و باز نمودن غرضهاش . پس من بنده بزرگ فرمان او را پيش رفتم و بدان مشغول شدم و
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 631
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٦٣١