را بشكست . بعضى از عمال نيز با آنان از در لطف و مدارا درميآمدند تا از دست ايشان در امان باشند چنان كه ليث بن فضل كه بعد از اشعث بن محمد بن الاشعث والى سيستان شده بود « هرچه بسيستان بدست كردى طعام ساختى و عيّاران سيستان را مهمان كردى و خلعت دادى » « 1 » . در عهد محمد بن يزيد عامل طاهريان در سيستان يكى از عياران سيستان قيام كرد و چندى با او و حسين بن على عامل ديگر طاهرى در جنگ بود . « باز مردى ديگر از بست برخاست احمد قولى گفتند و عياران و مردان مرد بر او جمع شدند چه از بست و چه از سيستان » « 2 » « و باز صالح بن النصر برادر عشان بن نصر بن مالك ببست برخاست و مردم بسيار بر او جمع شدند از سيستان و بست و يعقوب بن الليث و عياران سيستان او را قوت كردند » « 3 » . . . « و كار صالح بن نصر ببست بزرگ شد بسلاح و سپاه و خزينه و مردان ، و همهء قوت سپاه او از يعقوب بن الليث و عياران سيستان بود و اين اندر ابتداء كار يعقوب بود « 4 » » .
دنبالهء منقولات ما از موارد مختلف تاريخ سيستان در باب عياران بيعقوب بن الليث كشيد و ملاحظه شد كه اين مرد بزرگ ايران از دستهء عياران سيستان بود و در آغاز كار خود در دستگاه صالح بن نصر بن مالك بستى كه بر عامل طاهريان خروج كرده بود بسر ميبرد . برادر اين صالح بن نصر يعنى عشان بن نصر بن مالك در عهد حكومت طاهر بن عبد اللّه بن طاهر در خراسان و سيستان بر عامل او خروج كرد و كشته شد و برادرش صالح پس از قتل وى بخونخواهى برخاست و به زودى جمعيتى بزرگ از مردم سيستان خاصه عياران بر او گرويدند و در ميان آنان سرهنگى از عياران بود بنام يعقوب بن الليث الصفار . وى كه نسب خود را به « كرشاسپ » و از او به « جمشيد » ميرسانيد پسر رويگرى از اهالى قرنين ( ستورگاه اسبان رستم ) از قراء سيستان و مانند همهء سيستانيان آن عصر مردى ميهنپرست و متخلق باخلاق و آيين ايرانى و از دستهء مشهور عياران بوده است كه بر اثر لياقت و شجاعت و مهربانى و جوانمردى محبوب ياران و همسلكان خود شد و گروهى بر وى گرد آمدند و او در شمار سرهنگان عياران سيستان درآمد و هنگامى
هامش
( 1 ) - تاريخ سيستان ص 175 - 176
( 2 ) - ايضا ص 191 - 192
( 3 ) - ايضا ص 192
( 4 ) - ايضا ص 193