تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
او را باهريمن تشبيه كرد و گفت : « ميگويند اهرمن بروز فراديد نيايد ، اينك اهرمن فراديد آمد كه اندرين هيچ شك نيست « 1 » ! » و بعد از آن نيز چندين‌بار از قبول حكومت مسلمين بگشتند و جنگهاى بزرگ در بعضى از نواحى آن ميان مسلمين و سيستانيان رخ داد . اين ولايت از مراكز مهم خوارج بود كه چون از مركز حكومت اسلامى دور بود آن را از پناهگاههاى خود قرار داده بودند و در تمام مدت بنى اميه و بنى العباس تا آنگاه كه حكومت بدست سيستانيان افتاد اين ولايت كمتر وقتى از منازعات شديد مخالفين خلفا على الخصوص خوارج خالى بود . علاقه بمليت ايران و مذهب زرتشتى در سيستان در تمام عهد حكومت خلفا به حد اعلاى خود وجود داشت . موبدان و هيربدان در آتشگاهها بآزادى مراسم مذهبى خود را انجام ميدادند . علاوه بر اين ميدانيم كه سيستان از نقاطى است كه در آيين زرتشتى نسبت به آن قائل بتقديس بسيارند ، آنجا كرشاسپ بوسيلهء فروهرها محافظت مىشود و سوشيانس در آخر الزمان از آنجا ظهور مىكند ، به همين سبب هم مدتها مذهب زرتشتى و مراكز مذهبى آن در آنجا باقى مانده بود . روايات ملى ايران نيز در اين سامان بيش از ساير نواحى محفوظ مانده بود و قسمت بزرگى از آن روايات هم چنان كه ميدانيم به اين ناحيه رابطهء مستقيم دارد و آن داستانهاى مربوط بخاندان كرشاسپ است كه بيش از تمام داستانهاى ديگر ملى ما وسعت و اهميت دارد . تمام اين داستانها در سيستان زبان به زبان ميگشت و چون همهء آنها پهلوانى و حاوى افتخارات بزرگ بود طبعا مايهء تحريك حس مليت در سيستانيان ميگشت . وجود اين عوامل يعنى : دورى از مركز خلافت ، بقاى آيين و مراكز دينى زرتشتى در ميان بسيارى از اهل اين ولايت ، قيامهاى پياپى بر ضد عرب و عمال خلفا ، وجود داستانهاى پهلوانى مربوط بخاندان كرشاسپ ، قيامهاى خوارج در اين سرزمين و نظاير اين عوامل مردم سيستان را طبعا ميهن‌پرست و متوجه مليت و متمسك به عادات و عقايد و رسوم ملى ، مدعى استقلال و حكومت خاص و بىعقيده نسبت بدستگاه خلافت اسلامى ببار آورد و در چنين محيط و ميان چنين مردميست كه يعقوب ليث صفار
هامش
( 1 ) - تاريخ سيستان چاپ تهران ص 82