داستان ورقه و گلشاه سرگذشتى عاشقانه است از اصل عربى . ورقه پسر شيخ قبيلهء بنى شيبه و گلشاه دختر عمّ او بود كه از كودكى يكديگر را دوست داشتند و داستان پرحادثهء عشق آنان تا دورهء رسالت پيغامبر اسلام به طول انجاميد و با آنكه اين عاشق و معشوق در حرمان مرده بودند پيغامبر آنانرا زنده و با يكديگر تزويج كرد و هردو عاشق بسعادت عمر گذرانيدند .
از داستان ورقه و گلشاه در آثار سوزنى و مولوى ياد شده « 1 » و شاعرى بنام يوسف مدّاح همين قصه را در سال 770 هجرى بنظم تركى درآورد و كتابى ديگر بنام « حكايهء عجيبه از احوال گلشاه و ورقه » از فارسى بتركى ترجمه و در سال 1324 در تاشكند چاپ شد و همين قصه در ادبيات قرون وسطاى اسپانيا و فرانسه بنام
« Floire et Blancheflor »
مشهور بود .
مثنوى ورقه و گلشاه ببحر متقارب ساخته شده و غالبا داراى ابيات بلندست .
شاعر نام خود و ممدوح خود را در ابيات ذيل آورده است :
تو عيوقيا گرت هوشست و راى * به خدمت بپاى و بمدحت گراى
بدل مهر سلطان غازى بجوى * بجان مدح سلطان محمود گوى
ابو القاسم آن شاه دين و دول * شهنشاه عالم امير ملل
نبيند جهان و نزايد سپهر * چو او را دو فرزانه و خوبچهر
در اقبال و در فضل و در هرفنى * جهانيست در زير پيراهنى
از ابيات اين منظومه است :
سخن بهتر از نعمت و خواسته * سخن بهتر از گنج آراسته
سخن مر سخنگوى را مايه بس * سخن بر تن مرد پيرايه بس
ز دانا سخن بشنو و گوش كن * كه نايد دگر ز آسمان جز سخن
سخن مرد را سر بگردون كشد * سخن كوه را سوى هامون كشد
سخن بر تو نيكو كند كار زشت * سخن ره نمايد بسوى بهشت
از اختصاصات اين منظومه آوردن بعضى غزلهاى عاشقانه است در آن بر همان
هامش
( 1 ) - فرهنگ شعورى ج 2 و فرهنگ انجمن آراى ناصرى در كلمهء گلشاه