تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
چه چيزست آن‌كه يكسو نردبانست * دگر سور است همچون پاى شيطان سر زانو بسان فُرضهء « 1 » تير * ازو آويخته خرطوم پيلان دو يَشك « 2 » آهنين بينى مر او را * زده آن يشك را بر پاى پيلان بر آن خرطوم وى صد زلف بينى * همه برتافته چون زلف جانان چو عشّاقش برو انبوه گردند * بگيرد هريكى يك زلف را ز آن بيندازد يكى سندان محكم * شود هركس ز بيم و هول لرزان
* *
بنرگس بنگرى چون جام زرّين * به زير جام زرّين چشمه چشمه تو گويى چشم معشوقست مخمور * ز ناز و نيكوى گشته كرشمه « 3 »

56 - عيّوقى

از شاعران دورهء اول غزنوى ، معاصر سلطان محمود ( 378 - 421 ) شاعريست بنام عيوقى كه دو بيت ذيل ازو در لغت فرس « 4 » آمده است :
گر بجنبد در زمانش گير گوش * بر زمين ده تا كه گردد لوش لوش « 5 » با مردم لك « 6 » تا بتوانى تو مياميز * زيرا كه جز از عار نيايد ز لك و لاك
ازين شاعر تا اين اواخر اطلاعى در دست نبود . در حدود سه سال پيش آقاى دكتر احمد آتش استاد دانشگاه استانبول يك مثنوى بنام « ورقه و گلشاه » ازو يافت كه شرح آن را بتفصيل در مقالهء خود بنام « يك مثنوى گم شده از دورهء غزنويان ، ورقه و گلشاه عيوقى » آورده است « 7 » . اين منظومه را بسال 1343 با مقدمه و حواشى مشروح چاپ كرده‌ام .
هامش
( 1 ) - فرضه : رخنهء كمان و رخنهء ديوار ( 2 ) - يشك : دندانهاى پيشين كه از دهان بيرون آمده باشد ( 3 ) - لباب الالباب ج 2 ص 57 - 58 ( 4 ) - لغت فرس ص 223 ( 5 ) - لوش : پاره ( 6 ) - لك : خسيس و فرومايه ( 7 ) - مجلهء دانشكدهء ادبيات تهران شمارهء 4 سال اول
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 601 | ذبيح الله صفا