تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
شرح حال شيخ بتفصيل در كتاب « اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد » از محمّد بن منوّر و كتاب « حالات و سخنان شيخ ابو سعيد ابو الخير » از كمال الدين محمّد كه هردو از نوادگان شيخند ، و در منابع ديگرى از قبيل طبقات الشافعيهء سبكى ( ج 4 ) و آثار البلاد از زكريا بن محمّد بن محمود قزوينى ( ذيل كلمهء خاوران ) و الانساب سمعانى و تذكرة الاولياء عطّار و نفحات الانس جامى و ديگر كتب آمده است و بايد به آن مآخذ مراجعه شود . آقاى سعيد نفيسى در مقدّمه‌يى كه بر « سخنان منظوم ابو سعيد ابو الخير » نوشته شرح حال ابو سعيد را بتفصيل و تحقيق آورده است . بر اثر اهميتى كه بو سعيد در تصوّف دارد ذكر او بر زبان مشايخ بعد ازو بارها رفته و مخصوصا در مثنويهاى عطّار بسيار از وى ياد شده است . از رباعيات و ابيات منسوب به اوست :
وافريادا ز عشق وا فريادا * كارم بيكى طرفه‌نگار افتادا گر دادِ من شكسته دادا دادا * ورنه من و عشق هرچه بادا بادا
* *
چشمى دارم همه پر از ديدن دوست * با ديده مرا خوشست چون دوست در اوست از ديده و دوست فرق كردن نتوان * يا اوست درونِ ديده يا ديده خود اوست
* *
گفتى كه منم ماه نشابور « 1 » سرا * اى ماه نشابور نشابور ترا آنِ تو ترا و آنِ ما نيز ترا * با ما بنگويى كه خصومت ز چرا
* *
در ديده بجاى خواب آبست مرا * زيرا كه بديدنت شتابست مرا گويند بخواب تا بخوابش بينى * اى بىخبران چه جاى خوابست مرا
* *
آزادى و عشق چون همى نامدراست * بنده شدم و نهادم از يكسو خواست زين‌پس چونان كه داردم دوست رواست * گفتار و خصومت از ميانه برخاست
* *
هامش
( 1 ) - مراد از « ماه نشابور » قاضى صاعد رئيس اصحاب رأى در نيشابورست