صحرا گويى كه خورنق شدست * بستان همرنگ ستبرق شدست
بلبل همطبع فرزدق شدست * سوسن چون ديبه ازرق شدست
بادهء خوشبوى مروّق شدست * پاكتر از آب و قويتر ز نار
مرغ نبينى كه چه خواند همى * ميغ ندانى كه چه راند همى
دشت نبينى بچه ماند همى * دوست نبينى چه ستاند همى
باغ بتانرا بنشاند همى * بر سمن و نسترن و لالهزار
من بروم نيز بهارى كنم * بر رخش از مدح نگارى كنم
بر سرش از در خمارى كنم * بر تنش از شعر شعارى كنم
وينهمه را زود نثارى كنم * پيش امير الامرا روز بار
52 - عطاردى
امام ابو عبد اللّه عبد الرحمن بن محمد العطاردى از شاعران عهد يمين الدوله محمود غزنويست « 1 » . هدايت در شرح حال او نوشته است كه : « گويند ازهد و امجد شعراى آن عهد بود » « 2 » . از اشعار او چند بيت در دست است و همهء آنها از دقت خيال و رقت احساسات او حكايت مىكند و از آن جمله است :
سيلى دارم برخ بر از خون جگر * آن روز كه مژگان ترا بينم تر
اى چون شكر شكسته از پا تا سر * مگرى كه تباه گردد از آب شكر
* *
شد يار و مرا ببوسه خشنود نكرد * پرسش ننمود و نيز بدرود نكرد
آن آتش افروخته جز دود نكرد * بر عشق بتان هيچكسى سود نكرد
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 57
( 2 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 342