همى بُگداخت برف اندر بيابان * تو گفتى باشدش بيمارى سِلّ
بكردار سريشمهاى ماهى * همى برخاست از شَخسار او گِل
چو پاسى از شب ديرنده بگذشت * برآمد شَعْرَيان از كوه مُوصِل
بَناتُ النَّعش كرد آهنگِ بالا * بكردار كَمَر شمشير هِرقِل
رسيدم من فرازِ كاروان تنگ * چو كشتى كو رسد نزديك ساحل
به گوش من رسيد آواز خلخال * چو آواز جَلاجِل از جَلاجِل « 1 »
جَرَس دستان گوناگون همىزد * بسانِ عندليبى از عَنادِل
عمارى از بر تُركى « 2 » تو گفتى * كه طاوُسى است بر پشت حواصل « 3 »
جَرَس مانندهء دو تَرگ زَرّين * مُعَلَّق هردو تا زانوى بازِل « 4 »
ز نَوكِ نيزهاى نيزهداران * شده وادى چو اطراف سنابل « 5 »
چو ديدم رفتن آن بيسَراكان « 6 » * بدان كَشّى روان زير حبايل
نَجِيبِ خويش را گفتم سَبُكْتَر * الا يا دستگيرِ مرد فاضل
بچركت عنبرين بادا چراگاه * بچَم كت آهنين بادا مَفاصِل
بيابان در نَوَرْد و كوه بگذار * منازلها بكوب و راه بُگسِل . . .
فرود آور بدرگاه وزيرم * فرود آوردن اعشى به باهل
* *
شبى گيسو فروهشته بدامن * پلاسين معجر و قيرينه گرزن « 7 »
بكردار زنى زنگى كه هرشب * بزايد كودكى بلغارى آن زن
هامش
( 1 ) - جلاجل : زنگ ، آواز زنگها
( 2 ) - تركى : اسب
( 3 ) - حواصل : مرغيست سپيدرنگ
( 4 ) - بازل : شتر
( 5 ) - سنابل : خوشههاى گندم
( 6 ) - بيسراك : شتر جوان پرقوت
( 7 ) - گرزن : تاج