تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
همى بُگداخت برف اندر بيابان * تو گفتى باشدش بيمارى سِلّ بكردار سريشمهاى ماهى * همى برخاست از شَخسار او گِل چو پاسى از شب ديرنده بگذشت * برآمد شَعْرَيان از كوه مُوصِل بَناتُ النَّعش كرد آهنگِ بالا * بكردار كَمَر شمشير هِرقِل رسيدم من فرازِ كاروان تنگ * چو كشتى كو رسد نزديك ساحل به گوش من رسيد آواز خلخال * چو آواز جَلاجِل از جَلاجِل « 1 » جَرَس دستان گوناگون همىزد * بسانِ عندليبى از عَنادِل عمارى از بر تُركى « 2 » تو گفتى * كه طاوُسى است بر پشت حواصل « 3 » جَرَس مانندهء دو تَرگ زَرّين * مُعَلَّق هردو تا زانوى بازِل « 4 » ز نَوكِ نيزهاى نيزه‌داران * شده وادى چو اطراف سنابل « 5 » چو ديدم رفتن آن بيسَراكان « 6 » * بدان كَشّى روان زير حبايل نَجِيبِ خويش را گفتم سَبُكْتَر * الا يا دستگيرِ مرد فاضل بچركت عنبرين بادا چراگاه * بچَم كت آهنين بادا مَفاصِل بيابان در نَوَرْد و كوه بگذار * منازلها بكوب و راه بُگسِل . . . فرود آور بدرگاه وزيرم * فرود آوردن اعشى به باهل
* *
شبى گيسو فروهشته بدامن * پلاسين معجر و قيرينه گرزن « 7 » بكردار زنى زنگى كه هرشب * بزايد كودكى بلغارى آن زن
هامش
( 1 ) - جلاجل : زنگ ، آواز زنگها ( 2 ) - تركى : اسب ( 3 ) - حواصل : مرغيست سپيدرنگ ( 4 ) - بازل : شتر ( 5 ) - سنابل : خوشه‌هاى گندم ( 6 ) - بيسراك : شتر جوان پرقوت ( 7 ) - گرزن : تاج