با صد هزار جام مى سرخ مشكبوى * با صد هزار برگ گل سرخ كامكار « 1 »
با عندليبكان كلهسرخ چنگزن * با ياسمينكان بسد روى مشكبار
تا تو گهى به زير گل و گاه زير بيد * گه زير ارغوان و گهى زير گلّنار
مستى كنى و باده خورى سال و ساليان * شكّر گزى و نوش مزى شاد و شادخوار
بر سبزهء بهار نشينى و مطربت * بر سبزهء بهار زند سبزهء بهار « 2 »
* *
الا يا خيمگى خيمه فُروهِل * كه پيشاهنگ بيرون شد ز منزل
تَبيره زن بزد طبلِ نُخُستين * شتربانان همى بندند مَحمِل
نمازِ شام نزديكست و امشب * مه و خورشيد را بينم مقابل
و ليكن ماه دارد قصد بالا * فروشد آفتاب از كوه بابِل
چنان دو كفهء سيمين ترازو * كه اين كفه شود ز آن كفه مايِل
ندانستم من اى سيمين صنوبر * كه گردد روز چونين زود زايل
من و تو غافليم و ماه و خورشيد * برين گردونِ گردان نيست غافل
نگارينِ مَنا برگرد و مَگْرى * كه كار عاشقان را نيست حاصل
زمانه حامِلِ هجرست و لابُدّ * نهد يك روز بارِ خويش حامل
نگار من چو حال من چُنين ديد * بباريد از مژه بارانِ وابِل « 3 »
تو گويى پِلپِلِ سوده به كف داشت * پراگَند از كف اندر ديده پِلپِل
بيامد اوفتان خيزان بَرِ من * چنان مرغى كه باشد نيم بِسْمِل
دو ساعِد را حَمايِل كرد بر من * فروآويخت از من چون حمايل
مرا گفت اى ستمكاره بجانم * بكام حاسدم كردى و عاذِل « 4 »
چه دانم من كه بازآيى تو يا نه * بدانگاهى كه بازآيد قَوافِل
هامش
( 1 ) - كامكار : نوعى از گل سرخ كه بنام كامكار جد احمد بن سهل معروف بود .
( 2 ) - سبزهء بهار : نام يكى از آهنگهاست
( 3 ) - وابل : باران تندبارنده
( 4 ) - عاذل : ملامتگر