تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
با صد هزار جام مى سرخ مشكبوى * با صد هزار برگ گل سرخ كامكار « 1 » با عندليبكان كله‌سرخ چنگ‌زن * با ياسمينكان بسد روى مشكبار تا تو گهى به زير گل و گاه زير بيد * گه زير ارغوان و گهى زير گلّنار مستى كنى و باده خورى سال و ساليان * شكّر گزى و نوش مزى شاد و شادخوار بر سبزهء بهار نشينى و مطربت * بر سبزهء بهار زند سبزهء بهار « 2 »
* *
الا يا خيمگى خيمه فُروهِل * كه پيشاهنگ بيرون شد ز منزل تَبيره زن بزد طبلِ نُخُستين * شتربانان همى بندند مَحمِل نمازِ شام نزديكست و امشب * مه و خورشيد را بينم مقابل و ليكن ماه دارد قصد بالا * فروشد آفتاب از كوه بابِل چنان دو كفهء سيمين ترازو * كه اين كفه شود ز آن كفه مايِل ندانستم من اى سيمين صنوبر * كه گردد روز چونين زود زايل من و تو غافليم و ماه و خورشيد * برين گردونِ گردان نيست غافل نگارينِ مَنا برگرد و مَگْرى * كه كار عاشقان را نيست حاصل زمانه حامِلِ هجرست و لابُدّ * نهد يك روز بارِ خويش حامل نگار من چو حال من چُنين ديد * بباريد از مژه بارانِ وابِل « 3 » تو گويى پِلپِلِ سوده به كف داشت * پراگَند از كف اندر ديده پِلپِل بيامد اوفتان خيزان بَرِ من * چنان مرغى كه باشد نيم بِسْمِل دو ساعِد را حَمايِل كرد بر من * فروآويخت از من چون حمايل مرا گفت اى ستمكاره بجانم * بكام حاسدم كردى و عاذِل « 4 » چه دانم من كه بازآيى تو يا نه * بدانگاهى كه بازآيد قَوافِل
هامش
( 1 ) - كامكار : نوعى از گل سرخ كه بنام كامكار جد احمد بن سهل معروف بود . ( 2 ) - سبزهء بهار : نام يكى از آهنگهاست ( 3 ) - وابل : باران تندبارنده ( 4 ) - عاذل : ملامتگر
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 591 | ذبيح الله صفا