از آن شده پرغلط است چنان كه تصحيح برخى از ابيات شاعر در آنها مستلزم دقت و تحقيق است مگر نسخهيى كه آقاى محمد دبيرسياقى بسال 1326 با مقدّمه و حواشى و مقابلهء نسخ و تصحيحات و تعليقات ، طبع كرده است .
در بعضى از نسخ ديوان منوچهرى اشعارى از شاعران ديگر نيز راه يافته مانند قصيدهء :
چو بركندم دل از ديدار دلبر * نهادم مهر خرسندى بدل بر
كه از لبيبى است ، و قصيدهء :
سلام على دار ام الكواعب * بتان سيهچشم عنبر ذوائب
كه هدايت آن را به « حسن متكلّم » از شاعران قرن هفتم نسبت داده و آقاى دكتر محمد معين استاد دانشكدهء ادبيات تهران آن را از معزّى دانسته است « 1 » ، و قصيدهيى بمطلع :
اى پيكر منوّر محرور خوى چكان * ثعبان آتشين دم رويينه استخوان
كه آن را بخواجوى كرمانى نسبت ميدهند .
وفات منوچهرى را هدايت بسال 432 نوشته است . در اشعار او تا حوادث سال 430 و 431 ديده مىشود ولى از آن پس اثرى از وقايع تاريخى در ديوان او مشهود نيست و بنابرين قول هدايت مقبول به نظر ميرسد .
از اشعار اوست :
بر لشكر زمستان نوروز نامدار * كردست راى تاختن و قصد كارزار
وينك بيامدست بپنجاه روز پيش * جشن سده طلايهء نوروز نامدار
آرى هرآنگهى كه سپاهى شود برزم * ز اول به چند روز بيايد طلايهدار
اين باغ و راغ ملكت نوروز ماه بود * اين كوه و كوهپايه و اين جوى و جويبار
جويش پر از صنوبر و كوهش پر از سمن * راغش پر از بنفشه و باغش پر از بهار
نوروز ازين وطن سفرى كرد چون ملك * آرى سفر كنند ملوك بزرگوار
چون ديد ماهيان زمستان كه در سفر * نوروز مه بماند قريب مهى چهار
اندر دويد و مملكت او بغارتيد * با لشكرى گران و سپاهى گزافهكار
هامش
( 1 ) - مجلهء مهر سال هفتم شمارهء 7 - 8