نعيق تو بسيار و ما را عشيقى * نبايد بيك دوست چندين نعيقا
ايا رسم اطلال معشوق وافى * شدى زير سنگ زمانه سحيقا
عنيزه برفت از تو و كرد منزل * به مقراط و سقط اللوى و عقيقا
ايا لهف نفسى كه اين عشق با من * چنين خانگى گشت و چونين عتيقا
ز خواب هوى گشت بيدار هركس * نخواهم شدن من ز خوابش مفيقا
بدان شب كه معشوق من مرتحل شد * دلى داشتم ناصبور و قليقا
با تمام اين احوال قدرت منوچهرى در گنجانيدن كلمات و تركيبات مهجور عربى در زبان فارسى بحدّيست كه عيب ايراد كلمات مهجور را يكباره از نظر دور ميدارد . اگر ازين گونه موارد بگذريم سخن منوچهرى روان و ساده و قدرت اين شاعر در وصف بحدّيست كه ميتوان او را ازين حيث در ميان شاعران قصيدهگوى عهد غزنوى ممتاز دانست . وى مناظر مختلف طبيعت را از بيابان و كوه و جنگل و گلزار و مرغزار و آسمان و ابر و باران و موجودات گوناگون ، موضوع وصف قرار داده و هيچيك از اجزاء آن مناظر را از نظر تيزبين خود دور نداشته و از عهدهء وصف و تجسيم همهء آنها ببهترين وجه برآمده است .
منوچهرى عشرتطلب و دوستدار شراب و عيش مدام بود و پيداست كه جوانى و اندك سالى وى خود يكى از اسباب عمدهء اين حال در او بوده است و او از بيان آرزوها و خواستارى لذّات گوناگون خود در اشعار ابا و امتناعى نداشت . در مدح نيز افراط كرد و مانند فرّخى غالب امراء دربار غزنوى را ستود . با اين مزيّت كه تشبيبهاى قصايد مدحى او طولانى و سرگرمكننده است و از همه حيث بر قسمت مدح فزونى و برترى دارد و نيز بايد بخاطر داشت كه اين شاعر اندكسال با همه جوانى و خوشگذرانى از تجاهر بافعال ناستوده و يا تفوّه بسخنان ركيك بر كنار بود و حتى در هجو نيز از ايراد اين قبيل كلمات خوددارى ميكرد .
از ديوان منوچهرى با همهء اشتهار و تداول اشعارش نسخ قديم در دست نيست و غالب نسخ موجود آن از عهد قاجاريه و قديمترين آنها از دورهء صفويه است . در همهء اين نسخ اشعار شيوا و دشوار شاعر دچار تصرّفات نسّاخ شده و پر از غلط است . چاپهايى هم كه