و معلوم نيست كه پيش ازين تاريخ مسعود را ملاقات كرده باشد ولى اين مانع آن نيست كه پس از ورود برى با دربار مسعود ارتباطى داشته بوده باشد . از جملهء قديمترين قصائد او كه بعد از ورود برى سروده يكى قصيدهييست بمطلع :
بينى آن بيجاده عارض لعبت حمرى قباى * سنبلش چون پرّ طوطى روى چون فرّ هماى
كه در مدح خواجه طاهر دبير سروده است و چون خواجه طاهر دبير در جمادى الآخر سال 424 از كدخدايى عراق معزول و بو سهل حمدونى ( حمدوى ) بجاى او گماشته شد « 1 » ، پس ناگزير منوچهرى قصيدهء خود را در مدح او پيش ازين تاريخ گفته است .
در سال 426 مسعود به قصد گرگان و مازندران از نيشابور بدانجانب لشكر كشيد « 2 » و منوچهرى را در مازندران از رى به خدمت خود خواند و او كه ظاهرا تا اين هنگام بوسيلهء امراى دولت غزنوى در رى با درگاه مسعود ارتباطى يافته بود پياده از رى بمازندران رفت و به خدمت پادشاه غزنوى رسيد و بقول خود از فراق سلطان رست :
از همه شاهان چنين لشكر كه آورد و كه برد * از عراق اندر خراسان وز خراسان در عراق
همچنان باز از خراسان آمدى بر پشت پيل * كاحمد مرسل بسوى جنّت آيد بر براق
اى فراق تو دل ما بندگان را سوخته * صد هزاران شكر ايزد را كه رستيم از فراق
* *
خواست از رى خسرو ايران مرا برشست ميل * خود ز تو هرگز نينديشيد در چندين سنين
* *
دانى كه من مقيمم بر درگه شهنشه * تا بازگشت سلطان از لالهزار سارى . . .
اين دشتها بريدم وين كوهها پياده * دو پاى با جراحت دو ديده گشته تارى
باميد آنكه روزى خواند ملك بپيشم * بختم شود مساعد روزم شود بهارى
اكنونكه شاه شاهان بر بنده كرده رحمت * كوشى كه رحمت شه از بنده درگذارى
منوچهرى بر اثر جوانى و جودت ذهن و شيرينى زبان در خدمت مسعود دستگاهى داشت و ازين روى محسود اقران بود و در قصيدهيى بمطلع :
هامش
( 1 ) - تاريخ بيهقى چاپ مرحوم دكتر غنى و آقاى دكتر فياض از ص 387 ببعد
( 2 ) - رجوع شود به تاريخ بيهقى از ص 444 ببعد