تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
از تحقيق است و اصلا منوچهرى مشرب تصوّف نداشت تا در طريقت پيرو كسى باشد . عوفى اين بيت منوچهرى را :
قيصر شرابدار تو چيپال پاسبان * بيغو ركابدار تو فغفور پرده‌دار
در مدح يمين الدوله محمود دانسته و هدايت هم نوشته است كه « به خدمت محمّد بن محمود مشغول بوده گويند در مجلس او منصب ترخانى داشته يعنى در هروقت بىرخصت سر زده توانستى رفتن و او را منعى نبودى » ليكن چون خواهيم ديد كه ورود منوچهرى در دربار غزنويان بعد از حدود سال 421 بوده است ، طبعا بطلان سخنان مذكور آشكار مىشود . از اوايل حال منوچهرى اطلاعى در دست نيست جز آنكه عوفى نوشته است « در ايّام كودكى چنان ذكى بود كه هرنوع كه ازو در شعر امتحان كردندى بديهه بگفتى و خاطر او بمؤاتات آن مسامحه نكردى » « 1 » . همين حدّت ذهن و ذكاء بسيار او را در عنفوان شباب بآموختن ادب عربى و حفظ اشعار شعراى بزرگ تازىگوى و احاطه بر احوال و آثار شاعران پارسى و تازى و اطلاع از علوم دينى و ادبى و طبّ ياورى كرد و او خود بعلومى كه در آنها تبحّر داشت اشارهء صريح دارد :
من بدانم علم طبّ و علم دين و علم نحو * تو ندانى دال و ذال و راء و زاء و سين و شين
و علاوه بر آن استفاده از اصطلاحات علم نجوم و طبّ و استقبال و تضمين اشعار شعراى عربى زبان و ذكر اسامى شاعران مشهور پيش از خود ، همه دليل وسعت اطلاعات اين شاعر بزرگست . منوچهرى بكثرت محفوظات خود از اشعار عربى درين بيت اشاره كرده است :
من بسى ديوان شعر تازيان دارم ز بر * تو ندانى خواند الاهبى بصحنك فاصبحين « 2 »
از كيفيت ارتباط منوچهرى با دربار غزنوى اطلاع صريح در دست نيست و گويا اين ارتباط اندكى بعد از حدود سال 421 صورت گرفته باشد زيرا منوچهرى پيش از آنكه در سال 426 در سارى به خدمت مسعود بن محمود رسد ، در رى بسر ميبرده است
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 53 . جملهء اخير در اصل چنينست : بمواثات آن مسامحه كردى . ( 2 ) - اشاره است به اين بيت از عمرو بن كلثوم كه مطلع قصيدهء اوست :الاهبى بصحنك فاصبحينا * و لا تبقى خمور الاندرينا