ديگرى ميدانيم كه او در دورهء سلطنت سلطان مودود بن مسعود ( 432 - 440 ) زنده بود و آن اشاره در قصيدهيى از امير الشعرا معزّى است كه در مدح تاج الدين نصير الملك مجد الدوله ابو محمّد منيع بن مسعود از خاندان مشهور منيعى نيشابور گفته و خطاب بممدوح خود چنين آورده است :
بمجلس پدرت عَسجَدى ز بهر طمع * مديح برد بايّام جغرى و مودود
بمجلس تو من آوردهام ز بهر شرف * عزيز عقدى بگزيده از ميان عقود
و مراد از جغرى ابو سليمان داود جغرى بيك سلجوقيست كه از 429 تا 450 بر خراسان امارت داشت . بنابرين بايد عسجدى بعد از سال 432 فوت كرده باشد .
از اشعار او ابياتى در لباب الالباب و مجمع الفصحا و برخى از كتب لغت و ادب مانند ترجمان البلاغة و حدائق السحر و المعجم و لغت فرس اسدى و فرهنگ جهانگيرى و جنگها آمده است . يك قصيدهء مصنوع او را بمطلع :
باران قطرهقطره همى بارم ابروار * هرروز خيرهخيره ازين چشم سيلبار
كه بعضى از ابيات آن در كتب پراگنده است ، مرحوم عباس اقبال استاد فقيد دانشگاه بتمامى از يك جنگ خطى در حواشى كتاب حدائق السحر ( ص 148 - 150 ) آورده است . اينك بنقل برخى از اشعار او درينجا مبادرت مىشود :
چرا نه مردم عاقل چنان بُوَد كه بعمر * چو دردِ سر كُنَدَش مردمان دُژَم گردند
چنانچه بايد بودن كه گر سرش ببُرى * بسر بريدنِ او دوستان خُرَم گردند
* *
خجسته دولت عالى چنين كرد اين ملك پيمان * كه فتحى نو دهد هرروز از يك گوشهء گيهان
فرود آرد سپاهت را بگرد كشور عاصى * برآرد گرد از آن كشور بسوى گنبد گردان
برانگيزد ز شادروان سپاه پادشاهى را * نشاند يك غلامت را بر آن شاهانه شادروان . . .