49 - مسرور طالقانى
ابو الفضل مسرور بن محمّد طالقانى « 1 » از شاعران استاد عهد محمود غزنوى بود و ابيات معدودى كه از وى باقى مانده است دلالت تام بر مهارت او در بيان معانى و عذوبت گفتار و قدرت درآوردن تركيبات بديع و مضامين دلانگيز دارد . عوفى قطعهيى ازو در مدح ابو القاسم احمد بن حسن ميمندى آورده است و اين قصيده دليلى روشن بر عهد زندگى اوست ليكن جز نوزده بيتى كه عوفى ازو نقل كرده ابيات ديگرى ازو ديده نشده و هدايت نيز كه ذكرى از احوال و اشعارش در ذيل اسم « مسرور خراسانى » كرده « 2 » اطلاع تازهيى درين دو مورد بما نداده است .
اين ابيات ازو در لباب الالباب آمده است :
چو ناپديد شد از چشم چشمهء روشن * دراز گشت شب دير ياز را دامن
به روى گنبد گردنده برشدند پديد * ستارگان قوى قوّت بديع بدن
چو تيغ باختر افراخته نمود هلال * چو هفت فندق سيمابرنگ نجم پرن
مدبّران فلك بر فلك چو هفت ملك * نهاده روى بتدوير زى ده و دو وطن « 3 »
يكى قرين شتاب و يكى عديل درنگ * مسير اين بسوى هند و سير آن بعدن
به زير پردهء آسايش اندرون شده روز * شب سيه بسر اندر كشيده پيراهن
از ارتفاع شب تيره بهرهيى چو گذشت * بيامد آن بت شادان بهار سوى چمن
به صورتى كه نمازش برد ز ناز پرى * بزينتى كه زمين بوسدش به مهر وثن « 4 »
گرفته گنج ملاحت ز قهرمان « 5 » جمال * ربوده خاتم خوبى ز نيكوان ختن
بنرم نرم چنين گفت مر مرا كه چرا * همى جدايى جويى بخيره خير ز من
مرو كه با منت ايدر خزان بهار بود * كه هم رخم گل سوريست هم ز نخ سوسن
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ص 42 - 44
( 2 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 503
( 3 ) - مراد بروج دوازدهگانه است
( 4 ) - وثن : بت
( 5 ) - قهرمان : پيشكار و مباشر