بدين فصاحت و اين علم شاعرى كه تراست * مكوش خيرهكش ابريز كردى و اكسير » « 1 »
و ازينجا معلوم مىشود روابط غضايرى و عنصرى تيرهتر از آن بوده كه تصوّر ميرود .
تاريخ وفات غضايرى را هدايت سال 426 هجرى نوشته است . از اشعار او قصائد و مقطعاتى در لباب الالباب و مجمع الفصحا و كتب لغت و ادب آمده و از آن جمله است :
دينارگون بيد و ابر سپيد * زمين گشته زَرّين و سيمين سَما
چرا نايد آهوىِ سيمينِ من * كه بر چشم كردمش جاىِ چرا
نسيم دو زلفين او بگذرد * برآميخته با نسيم صبا
چه گويَمْشْ گويَمْشْ چون بگذرد * الا يا نسيمَ الصَّبا مرحَبا
كنم خدمت پادشا تا كند * مرا بر تو بَر پادشا پادشا
بدست اندرش برق و زيرش براق * كه ياردش پيش آمدن وز كجا
كه نه طعن ژوبينش رد كرد كس * نه هرگز شدش زخم خطى خطا
عصا برگرفتن نه معجز بود * همى اژدها كرد بايد عصا « 2 »
* *
جامِ مى آورد بامداد و به من داد * آنكه مرا با لبانش كار فتادَست
گفتم مِهرَست ؟ گفت مهرش پرورد * گفم ماهَست ؟ گفت ماهش زادَست
باده به من داد از لطافت گفتم * جام به من داد ليك باده ندادَست
* *
مطربى خوبروى و بَربَطِ او * چو يكى گوژپشت عاشق پير
نالهء شيرخوار دارد و ليك * بكنار اندرون نخواهد شير
* *
سحرگاهان يكى عمدا بصحرا برگذر بنگر * دو گردد آسمان گويى يكى زير و دگر از بر
هامش
( 1 ) - لغت فرس چاپ تهران ص 187
( 2 ) - ترجمان البلاغه ص 24 ، 29 ، 39 ، 98 - لباب الالباب ج 2 ص 59 - المعجم ص 243 - 252