ولى چون نسبت غضايرى بغضاره « 1 » است بايد قياسا غضارى گفته شود و به همين سبب از قديم برخى نام او را غضارى « 2 » نوشتهاند و منوچهرى هم نام او را به همين نحو در شعر خويش آورده :
با من ز مدحت ارجو كان فرّ و جاه باشد * كز فرّ شاه ماضى بودست با غضارى
تذكرهنويسان متأخّر در شرح احوال غضايرى نوشتهاند كه او از ولايت رى بعزم خدمت سلطان محمود بغزنين رفت « 3 » و در خدمت او تقرّب بسيار يافت و محسود شاعران دربار شد چندانكه عنصرى بر او رشك برد و ديوان او را در حضورش به آب شست « 4 » . ليكن اولا غضايرى در قصيدهيى كه در جواب عنصرى ساخته و بغزنين فرستاده اشارت صريح بدورى از غزنين دارد :
پيام داد به من بنده دوش باد شمال * ز حضرت ملك مالبخش دشمن مال
كه شعر شكر به حضرت رسيد و بپسنديد * خدايگان جهان خسرو خجسته خصال
و ثانيا مسعود سعد سلمان در اشاراتى كه بغضايرى و قصيدهء لاميهء او دارد ، بدورى وى از غزنين و ارسال هرقصيده از شهر رى تصريح مىكند :
يمين دولت سلطان ماضى از غزنين * بمدحگويان بر وقف داشتى اموال
غضايرى كه اگر زنده باشدى امروز * بشعر من كندى فخر در همه احوال
بهر قصيده كه از شهر رى فرستادى * هزار دينار او بستدى ز زرّ حلال
بگويدى كه به من تا بحشر فخر كند * « هر آنكه بر سر يك بيت من نويسد قال »
« بس اى ملك كه نه لؤلؤ فروختم بسلم * بس اى ملك كه نه گوهر فروختم بجوال »
خداى داند كاندر پناه شاه جهان * غضايرى را مىنشمرم بشعر همال . . .
و ثالثا غضايرى مذهب تشيّع داشت ، و مسلّما يا از بيم سلطان مانند ابن سينا تن به مسافرت بغزنين در نميداد ، و يا اگر بغزنين ميرفت بسرنوشت فردوسى دچار ميشد . ابياتى كه
هامش
( 1 ) - غضاره : گلى كه بدان سفال سازند
( 2 ) - ترجمان البلاغة ص 13 ، 56
( 3 ) - دولتشاه سمرقندى ، تذكرة الشعرا ص 14
( 4 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 368