از غضايرى نقل كرده و دليل تشيّع او قرار دادهاند اينست :
مرا شفاعت اين پنج تن بسنده بود * كه روز حشر بدين پنج تن رسانم تن
بهين خلق و برادرش و دختر و دو پسر * محمد و على و فاطمه حسين و حسن
معلوم نيست غضائرى از كدام تاريخ اشعار خود را بغزنين فرستاده و بمدح محمود زبان گشوده است . قديمترين تاريخى كه ميتوان از روى اشعار او درينباره بدست آورد از روى اين بيت است :
دو بدره زر بگرفتم بفتح نارايين * بفتح روميه صد بدره گيرم و خرطال
و چون فتح نارايين در سال 400 هجرى اتفاق افتاده قديمترين رابطهء غضايرى با محمود چنان كه از اشعار او برميآيد مقارن بوده است با همين سال « 1 » . بعد از آن تاريخ رابطهء شعرى غضائرى با دربار غزنين همواره امتداد داشت و از جملهء قصائدى كه در مدح محمود بغزنين فرستاده قصيدهء لاميهء معروفست بمطلع :
اگر كمال بجاه اندرست و جاه بمال * مرا ببين كه ببينى كمال را بكمال
كه در آن از كثرت عطاياى محمودى اظهار ملال كرده و از حيث ابتكار اين معنى در ميان شاعران شهرت خاص يافته است . چون اين قصيده بغزنين رسيد عنصرى انگشت بر آن نهاد و قصيدهيى بمطلع ذيل در جواب آن سرود :
خدايگان خراسان و آفتاب كمال * كه وقف كرد بر او ذو الجلال عزّ و جلال
و درين قصيده شعر غضايرى را انتقاد كرد و اين قصيدهء عنصرى از جملهء قديمترين نقدهاى ادبى دقيقست كه در زبان فارسى بدست مانده . غضايرى در جواب عنصرى و ردّ ايرادات او قصيدهيى سرود و بغزنين گسيل داشت بمطلع :
پيام داد به من بندهدوش باد شمال * ز حضرت ملك مالبخش دشمن مال
و گويا درگرفتن همين بحث ادبى و انتقادى ميان عنصرى و غضائرى منشاء شيوع داستان خشم عنصرى بر غضائرى و شستن ديوان او به آب شده باشد . اسدى بيتى از غضايرى را در ذيل لغت ابريز ( زر خالص ) آورده و گفته است : « غضايرى گويد در هجو عنصرى :
هامش
( 1 ) - سخن و سخنوران تأليف آقاى فروزانفر استاد دانشگاه ج 1 ص 108