ترا كه كرد بُتا از بهار خانه برون * جهان به روى تو بر جان من بهار كه كرد
به ماه مانى آنگَه كه تو سوار شوى * چگونه اى عجبى ماه را سوار كه كرد
اگر ز عشق تو پرنار گشت جان و دلم * مرا بگوى رخ تو برنگ نار كه كرد
گر استُوار نبودى ز دور بر دل من * مرا به مهر تو نزديك و استوار كه كرد
* *
تا نسرايى سخن دهانت نبود * تا نگشايى كمر ميانت نبود
تا از كمر و سخن نشانت نبود * سوگند خورم كه اين و آنت نبود
* *
از مشك حصار گل خودروى كه ديد * بر گُل خَطّى ز مشك خوشبوى كه ديد
گل روى بتى با دلِ چون روى كه ديد * بر پشت زمين نيز چنان روى كه ديد
* *
در عشق تو كس پاى ندارد جز من * بر شوره كسى تخم نكارد جز من
با دشمن و با دوست بدت ميگويم * تا هيچكست دوست ندارد جز من
46 - بهرامى
استاد ابو الحسن على بهرامى سرخسى « 1 » از مشاهير شاعران عصر اول غزنويست . وى علاوه بر شعر در علوم ادبى نيز ماهر و مشهور بود . نام وى را نظامى عروضى علاوه بر آنكه در رديف شاعران بزرگ آل سبكتكين آورده ، در مورد ديگر در شمار مؤلّفان كتب علميهء ادبيه ذكر كرده و دو كتاب بنام « غاية العروضين » « 2 » و « كنز القافية » به دو منسوب داشته و گفته است هركس بخواهد در شعر استاد شود بعد از فراهم آوردن مقدماتى كه مورد
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 55 . چهار مقاله ص 30
( 2 ) - در المعجم شمس قيس ( ص 141 ) اين اسم غاية العروضيين آمده است