تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
جهان فعلى دنيا جهان عقلى شاه * يكى جهان صغير و دگر جهان كبير . . . بتيغ قهرش اندر فلسفى را * نشان جبر و آنِ اختيارست بحدّ فضلش اندر هندسى را * طريق هندسه علم نزارست
دقت خيال و باريكى انديشه و سعى در آوردن مضامين نو و ابداعى ، فهم اشعار عنصرى را تا حدّى دشوار ساخته است و بر اثر همين امرست كه در نسخ ديوان او غلط بسيار راه يافته و محتاج تصحيح دقيق است . از اشعار اوست :
تا همى جولان زلفش گرد لالِستان بود * عشقِ زلفش را بگِردِ هردلى جَولان بود تا همى ناتافته تاب اوفتد در جَعدِ او * تافته بودن دل عُشّاق را پيمان بود مر مرا پيدا نيامد تا نديدم زلف او * كز شَبَه زنجير باشد يا ز شب چُوگان بود تا جهان بودَست كس بر ماه نفشاندست مشك * زلف او چون هرشبى بر ماه مشك‌افشان بود اسب گَردونست ازو گر شير بر گردون رود * خانه بُستانست از او گر ماه در بُستان بود رامش‌افزايى كند وقتى كه در مجلس بود * لشكرآرايى كند وقتى كه در ميدان بود شادى اندر جان ما مأوى گرفت از عشق او * شاد باشد جان آن‌كس كش چنين جانان بود تا ندارى بس عجب كز عشق نيك آمد مرا * نيك آن‌كس را بود كاو بندهء سلطان بود
* * *
باد نوروزى همى در بوستان بُتْگَر شود * تا ز صُنْعش هردرختى لُعبتى ديگر شود باغ همچون كلبهء بزّاز پرديبا شود * باد همچون طَبلهء عطّار پرعنبر شود
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 564 | ذبيح الله صفا