در وصف همين سفرهاى جنگى است .
در دورهء سلطان محمود نيز عنصرى مقام و مرتبهء خود را حفظ كرد و همچنان مقدّم شعرا شمرده ميشد و در عهد همين پادشاه بود كه منوچهرى قصيدهء معروف خود را ، كه با لغز شمع آغاز مىشود ، در مدح او ساخت .
عنصرى از ميان ساير افراد خاندان سبكتكين بامير نصر برادر سلطان محمود كه تا سال 412 سپهسالار خراسان بود ، تعلّق بسيار داشت و او را در قصايد غرّا مدح گفت و چنان كه از فحواى آن قصايد برميآيد از آن پادشاهزاده اصطناع فراوان ديد .
عنصرى چنان كه از اشعار او آشكارست مردى بلندهمّت و بزرگمنش بود و ازينروى با آنكه قصائد خود را بمدح اختصاص داده ، در آنها گاه از بيان مضامين اخلاقى و اشعارى كه نمايندهء علوّ طبع وى باشد ، تخلّف نورزيده است . وقار و متانت اين شاعر حتى در تغزّلها و غزلهاى او هم آشكارست .
وفات او را در سال 431 نوشتهاند .
ديوان عنصرى را دولتشاه قريب سه هزار بيت نوشته است « 1 » ولى اكنون مجموع اشعار وى در ديوان او يا كتب ادبى مانند ترجمان البلاغة و حدائق السحر و لغت فرس اسدى و المعجم فى معايير اشعار العجم و جز آنها ، اندكى از دو هزار بيت تجاوز مىكند و مشتملست بر قصايد و چند غزل و رباعى و ابيات پراگنده از مثنويهاى او .
عنصرى غير از ديوان خود منظومههايى نيز داشت كه بنابر نقل عوفى « 2 » عبارت بوده است از : « شاد بهر و عين الحيوة » و « وامق و عذرا » و « خنگ بت و سرخ بت » . موضوع مثنوى شادبهر و عين الحيوة مأخوذ از داستانى بود كه ابو ريحان بيرونى آن را بنام « حديث قسيم السرور و عين الحيوة » از پارسى به عربى ترجمه كرد « 3 » و خنگ بت و سرخ بت داستانى بوده محلّى مربوط به دو بت در باميان بلخ كه هنوز باقيست . اين داستان را هم ابو ريحان به عربى ترجمه كرد و نام آن را « حديث صنمى الباميان » « 4 » گذاشت .
هامش
( 1 ) - تذكرة الشعرا ص 24
( 2 ) - لباب الالباب ج 2 ص 32
( 3 ) - فهرست كتب محمد بن زكريا ص 39
( 4 ) - ايضا همان صحيفه