وامق و عذرا داستانى كهن بود كه عنصرى آن را در بحر متقارب بنظم كشيد و برخى از ابيات آن در دست و در فرهنگها پراگنده است مانند اين ابيات كه در لغت فرس اسدى آمده :
ابا ويژگان ماند وامق بجنگ * نه روى گريز و نه جاى درنگ . . .
بفرمود تا « آسنستان » « 1 » پگاه * بيامد بنزديك رخشنده ماه
به دو داد فرخنده دخترش را * بگوهر بياراست اخترش را
بتنجيد « 2 » عذرا چو مردان جنگ * ترنجيد « 3 » بر بارگى بىدرنگ
اين سه بيت از يك مثنوى ديگر عنصريست كه نميدانيم كدامست :
چون بيامد بوعده بر « سامند » * آن كنيزك سبك ز بام بلند
برَسَن سوى او فرود آمد * گفتى از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس « 4 » گرفت * دست و پاى و سرش ببوس گرفت
عنصرى شاعرى توانا و هنرمندست ، در بيان معانى دقيق و خيالات باريك مهارت دارد ، و كمتر بيت اوست كه مضمونى تازه كه از ذوق خلّاق او سرچشمه گرفته باشد در آن ديده نشود . اينكه مدّعيست « بباريك وهم » درميآيد در ادعاى خود صادق است ، و براستى در باريكترين و دشوارترين مضايق انديشه وارد شده و پيروز بيرون آمده است .
بر اثر احاطه بادب عربى گاه مضامين خود را از شاعران بزرگ تازىگوى پيش از خود اقتباس كرده است ، ليكن چنان رنگ تازه و هيأت جديد بدان بخشيده كه صورت نخستين در آن ديده نميشود . از خصائص شعر او وجود فكر منطقى در آنست منتهى درينجا قياسات منتجه مبتنى است بر مقدمات موهمه ، و استدلالات استوارست بر مبانى و اجزاء خيالى كه شاعر با مهارت از آنها براى بيان مقاصد شعرى خود استفاده نموده است ، و همين استنتاج است كه غالبا بابيات عنصرى و مخصوصا مصراعهاى آخر او صورت
هامش
( 1 ) - آسنستان نام پدر زن وامق است
( 2 ) - تنجيدن : بمعنى ترنجيدن رجوع شود به شمارهء 3 از حاشيهء همين صفحه
( 3 ) - ترنجيدن : درهم آمدن ، ترنجيده : درهم كشيده ( فرهنگ رشيدى )
( 4 ) - لوس : فروتنى بود و كسى را بچربزبانى فريفتن و لابه كردن ( لغت فرس )