( يا مخلّدى ) بوده است ؛ و چون در دو بيت معروف خود از آنچه از دولت سامان باقى مانده بود سخن گفته و نام آن دولت را چون دولتى گذشته همراه دولت آل ساسان آورده است ، پس بعد از روزگار امراى سامانى ميزيسته ؛ و چون نام او در ترجمان البلاغة كه ظاهرا در اواخر قرن پنجم تأليف شده است آمده ، بنابرين پيش از عهد تأليف آن كتاب زندگى ميكرده و بدينترتيب از شاعران اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم شمرده مىشده است .
از اشعار او اين دو بيت در چهار مقاله و لباب الالباب آمده است :
از آن چندان نعيم اين جهانى * كه ماند از آل ساسان و آل سامان
ثناى رودكى ماندست و مدحت * نواى بار بد ماندست و دستان
و ابيات ذيل در ترجمان البلاغة از قول او در ترجمهء حديث نبوى : « من اصبح منكم آمنا فى سربه معافا فى بدنه و له قوت يومه فكأنمّا حيزت له الدنيا بحذافيرها « 1 » » آمده است :
هركرا بهره كرد ايزدِ فرد * دانش و امن و تندرستى و خُوَرد
زين جهان بهرهء تمامى يافت * گو بگرد دگر فضول مگرد
كآرزو را كرانه نيست پديد * آز را خاك سير داند كرد
از شش بيت او كه در لغت فرس آمده اين دو بيت از يك قصيده بوده است :
آن زنگى زلفين بدان رنگين رخسار * چون سارِ سياهست و گُل اندر دهن سار . . .
تا ديو چه افگند هوا بر زنخ سيب * مهتاب بگلگونه بيالودش رخسار . . .
آقاى سعيد نفيسى سه بيت از قطعهء ذيل را بنام مجلّدى در يك نسخهء خطى از لغت فرس اسدى مكتوب بسال 877 هجرى يافتهاند « 2 » . اين قطعه بتمامى در نسخ ديوان عنصرى هم ديده شده است و ازين دو مأخذ ميتوان قطعهء كامل مجلّدى ( يا عنصرى ) را بنحو
هامش
( 1 ) - بحذافيرها اى باسرها و بجوانبها
( 2 ) - ديوان رودكى ص 1134 - 1135