* *
اى خداوند روزگار پناه * مطربان را بخوان و باده بخواه
تا بدان لعل مى فروشوييم * كامها را ز گرد و خشكى راه
پس جوانمردوار برسازيم * مجلسى پرنهنگ شيرآگاه
ميسره مطربان خوش سازيم * ميمنه دوستان نيكوخواه
علم از ساقيان بپاى كنيم * باز منجوقها ز زلف سياه
بَدَل نيزه دستَها گيريم * از گل و سنبل شكفته پگاه
بَدَل جوشن و زره پوشيم * بر خود از دوستان خطا و گناه
بر سر اسپر كنيم تا داريم * خويشتن را ز تير غمزه نگاه
غم گريزد ز پيش ما چونانك * خان و قيصر ز پيش شاهنشاه
خسرو خسروان ملك محمود * ملّت و ملك را هميشه پناه
42 - منشورى
ابو سعيد احمد بن محمد منشورى سمرقندى از گويندگان عهد محمود غزنوى بود . عوفى « 1 » و عروضى « 2 » او را از شاعران آل سبكتكين نوشتهاند . رشيد وطواط گويد كه احمد منشورى مختصرى در صنعت متلوّن ( شعرى كه به دو وزن خوانده شود ) ساخته است و آن را خورشيدى شرح كرده ، نامش كنز الغرائب ، جملهء آن ازين ابيات متلوّن است ، در آنجا بيتى آورده است كى بسى و اندوزن بتوان خواند اما اين موضوع را اينقدر تمامست » « 3 » از اشعار او قطعات و ابياتى در ترجمان البلاغة و حدائق السحر و لباب الالباب و مجمع الفصحا و لغت فرس اسدى آمده و از آن جمله است اين ابيات در وصف آتش سده و مدح :
يكى دريا پديد آمد زمين از مشك و آب از زر * معلّق موج زرّينش باوج اندر كشيده سر
نشيب و قعر آن دريا همه پررشتهء مرجان * فراز و موج او هرسو همه پرزهرهء ازهر
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 44
( 2 ) - چهار مقاله ص 28
( 3 ) - حدائق السحر ص 55