تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
شكوه آمد مرا و جاى آن بود * كه حالى او خيالى بود منكَر مديح شاه برخواندم بجيحون * برآمد بانگ ازو اللّه اكبر تواضع كرد بسيار و مرا گفت * ز من مشكوه و بىآزار بگذر كه من شاگرد كفّ راد آنم * كه تو مدحش همى برخوانى از بر بفَرّ شاه ازو بيرون گذشتم * يكى موى از تن من ناشده تر وز آنجا تا بدين درگاه گفتى * گشادَستند مَر فردوس را در همه بالا پر از ديباى رومى * همه پستى پر از كالاى شُشتَر كجا سبزه است بر فرقش مُعَقَّد * كجا شاخه است بر شاخش مُشجَّر يكى چون نامهء مانى مُنَقَّش * يكى چون صورت آزَر مُصَوَّر تو گفتى هَيكَل زردشت گشتَست * ز بس لاله همه صحرا سراسر گمان بردى كه هرساعت برآيد * فروزان آتش از درياى اخضر بدين حضرت بدان‌گونه رسيدم * كه زى فرزند يعقوب پيمبر بدين درگاه عالى چون رسيدم * رها كردم سوى جانان كبوتر كبوتر سوى جانان كرد پرواز * بشارت‌نامه زير پرّش اندر بنامه در نبشته كاى دلارام * رسيدم دل بكام و كان بگوهر بدرگاهى رسيدم كز بر او * نيارد تند رفتن چرخ محور سرايى مر سعادت پيشكارش * زمانه چاكر و دولت كَديوَر بصدر اندر نشسته پادشاهى * ظفر يارى بكُنيت بو المظفّر بتاجش برنبشته عهد آدم * بكينش درسرشته هول محشر زن ار از هيبت او بار گيرد * چه خواهد زاد ؟ تمساح و غضنفر جهانرا خور كند روشن و ليكن * ز راى اوست دايم روشنى خور ز بار منّت او گشت گويى * بدين كردار پشت چرخ چنبر

41 - زينبى علوى محمودى

عبد الجبّار زينبى علوى محمودى « 1 » از شاعران استاد عهد سلطان محمود و سلطان مسعودست . نام او را عوفى « 2 » زينتى
هامش
( 1 ) - ترجمان البلاغه ص 8 . تاريخ بيهقى چاپ دكتر فياض و دكتر غنى صحائف 131 و 274 و 280 ( 2 ) - لباب الالباب ج 2 ص 39