شكوه آمد مرا و جاى آن بود * كه حالى او خيالى بود منكَر
مديح شاه برخواندم بجيحون * برآمد بانگ ازو اللّه اكبر
تواضع كرد بسيار و مرا گفت * ز من مشكوه و بىآزار بگذر
كه من شاگرد كفّ راد آنم * كه تو مدحش همى برخوانى از بر
بفَرّ شاه ازو بيرون گذشتم * يكى موى از تن من ناشده تر
وز آنجا تا بدين درگاه گفتى * گشادَستند مَر فردوس را در
همه بالا پر از ديباى رومى * همه پستى پر از كالاى شُشتَر
كجا سبزه است بر فرقش مُعَقَّد * كجا شاخه است بر شاخش مُشجَّر
يكى چون نامهء مانى مُنَقَّش * يكى چون صورت آزَر مُصَوَّر
تو گفتى هَيكَل زردشت گشتَست * ز بس لاله همه صحرا سراسر
گمان بردى كه هرساعت برآيد * فروزان آتش از درياى اخضر
بدين حضرت بدانگونه رسيدم * كه زى فرزند يعقوب پيمبر
بدين درگاه عالى چون رسيدم * رها كردم سوى جانان كبوتر
كبوتر سوى جانان كرد پرواز * بشارتنامه زير پرّش اندر
بنامه در نبشته كاى دلارام * رسيدم دل بكام و كان بگوهر
بدرگاهى رسيدم كز بر او * نيارد تند رفتن چرخ محور
سرايى مر سعادت پيشكارش * زمانه چاكر و دولت كَديوَر
بصدر اندر نشسته پادشاهى * ظفر يارى بكُنيت بو المظفّر
بتاجش برنبشته عهد آدم * بكينش درسرشته هول محشر
زن ار از هيبت او بار گيرد * چه خواهد زاد ؟ تمساح و غضنفر
جهانرا خور كند روشن و ليكن * ز راى اوست دايم روشنى خور
ز بار منّت او گشت گويى * بدين كردار پشت چرخ چنبر
41 - زينبى علوى محمودى
عبد الجبّار زينبى علوى محمودى « 1 » از شاعران استاد عهد سلطان محمود و سلطان مسعودست . نام او را عوفى « 2 » زينتى
هامش
( 1 ) - ترجمان البلاغه ص 8 . تاريخ بيهقى چاپ دكتر فياض و دكتر غنى صحائف 131 و 274 و 280
( 2 ) - لباب الالباب ج 2 ص 39