تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧

40 - لبيبى

لبيبى شاعر مشهور اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم از معاصران و دوستان فرّخى و گويا از مردم خراسان بوده است . چون دو بيت ازو در تأسف بر فوت فرّخى در ترجمان البلاغة ( ص 32 ) آمده معلوم مىشود كه در سال 429 زنده بوده است و چون قصيده‌يى ازو در مدح ابو المظفّر چغانى داريم شاعرى او در پايان قرن چهارم مسلّم ميگردد و معلوم مىشود كه وى معاصر و همدورهء فرّخى بوده است . عوفى او را در شمار شعراى عهد غزنوى آورده « 1 » و گفته است كه مدّاح ابو المظفّر يوسف بن ناصر الدين بوده است ليكن قصيده‌يى كه ازو در مدح ابو المظفر داريم معلوم ميدارد كه مراد ازين امير ، ابو المظفّر چغانى بوده است نه يوسف بن ناصر الدين برادر سلطان محمود و ممدوح فرّخى . از مجمع الفصحا « 2 » هم مطلب تازه‌يى راجع بزندگى او برنمىآيد جز اينكه هدايت قصيدهء مشهور لبيبى را كه در ذيل احوال او ميآوريم در جزو اشعار فرّخى آورده است . اين قصيده را بنام منوچهرى نيز ذكر كرده و در ديوان او آورده‌اند . لبيبى در ميان شعراى بعد از خود شهرتى داشته است و از آن جمله مسعود سعد قصيده‌يى باستقبال او ساخته و در آن گفته است :
درين قصيده كه گفتم من اقتفا كردم * باوستاد لبيبى كه سيّد الشعراست بر آن طريق بنا كردم اين قصيده كه گفت * « سخن كه نظم كنند آن درست بايد و راست »
از اشعار او ابياتى در فرهنگها و ترجمان البلاغة و تاريخ بيهقى و مجمع الفصحا و لباب الالباب عوفى آمده و از آن جمله است :
كاروانى همى از رى بسوى دسكره « 3 » شد * آب پيش آمد و مردم همه بر قنطره « 4 » شد
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 40 - 41 ( 2 ) - ايضا ج 1 ص 494 ( 3 ) - دسكره يكى از قراء خراسان و نام چند قريهء ديگر در ايران بود ( 4 ) - قنطره : پل