برفت از پيشم و پيش من آورد * بيابان بُر ره انجامى مُشَمَّر
رهى دور و شبى تاريك و تيره * هوا پيروزه و هامون مُقَيَّر
هوا اندوده رخساره بدوده * سپهر آراسته چهره بگَوهَر
گُمان بردى كه باد اندر پراگند * به روى سبز دريا برگِ عَبْهَر
خم شوله « 1 » چو خمّ زلف جانان * مغرّق گشته اندر لؤلوءِ تر
مكلّل گوهر اندر تاج اكليل « 2 » * بتارك برنهاده غفره « 3 » مغفر
مَجَرّه « 4 » چون به دريا راهِ موسى * كه اندر قَعرِ او بگذشت لشكر
بناتُ النّعش چون طبطاب « 5 » سيمين * نهاده دسته زير و پَهنه از بَر
همى گفتى كه طبطاب فلك را * چه گويى گوى شايد بودن ايدر
زمانى بود مه برزد سر از كوه * برنگ روى مهجوران مُزَعْفَر
چو زراندود كرده گوى سيمين * شد از انوار او گيتى مُنَوَّر
مرا چشم اندر ايشان خيره مانده * روان مدهوش و مغز و دل مُفَكّر
بريگ اندر همى شد باره ز آنسان * كه در غرقاب مرد آشناوَر
برون رفتم ز ريگ و شكر كردم * به سجده پيش يزدان گَروُگَر « 6 »
دمنده اژدهايى پيشم آمد * خروشان و بىآرام و زمين دَر
شكممالان بهامون بر همى رفت * شده هامون به زير او مُقَعَّر
گرفته دامن خاور بدنبال * نهاده بر كران باختر سر
بباران بهارى بوده فَربى * ز گرماى حزيران گشته لاغر
ازو زادست هرچ اندر جهانست * ز هرچ اندر جهانست او جوانتر
هامش
( 1 ) - شوله : يكى از منازل قمرست كه دو ستارهء روشن در دم عقرب است
( 2 ) - اكليل از منازل قمر كه چهار ستاره است
( 3 ) - غفره يكى ديگر از منازل قمرست
( 4 ) - مجره : كهكشان
( 5 ) - طبطاب : چوگان
( 6 ) - گروگر : دادگر