تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
برفت از پيشم و پيش من آورد * بيابان بُر ره انجامى مُشَمَّر رهى دور و شبى تاريك و تيره * هوا پيروزه و هامون مُقَيَّر هوا اندوده رخساره بدوده * سپهر آراسته چهره بگَوهَر گُمان بردى كه باد اندر پراگند * به روى سبز دريا برگِ عَبْهَر خم شوله « 1 » چو خمّ زلف جانان * مغرّق گشته اندر لؤلوءِ تر مكلّل گوهر اندر تاج اكليل « 2 » * بتارك برنهاده غفره « 3 » مغفر مَجَرّه « 4 » چون به دريا راهِ موسى * كه اندر قَعرِ او بگذشت لشكر بناتُ النّعش چون طبطاب « 5 » سيمين * نهاده دسته زير و پَهنه از بَر همى گفتى كه طبطاب فلك را * چه گويى گوى شايد بودن ايدر زمانى بود مه برزد سر از كوه * برنگ روى مهجوران مُزَعْفَر چو زراندود كرده گوى سيمين * شد از انوار او گيتى مُنَوَّر مرا چشم اندر ايشان خيره مانده * روان مدهوش و مغز و دل مُفَكّر بريگ اندر همى شد باره ز آنسان * كه در غرقاب مرد آشناوَر برون رفتم ز ريگ و شكر كردم * به سجده پيش يزدان گَروُگَر « 6 » دمنده اژدهايى پيشم آمد * خروشان و بىآرام و زمين دَر شكم‌مالان بهامون بر همى رفت * شده هامون به زير او مُقَعَّر گرفته دامن خاور بدنبال * نهاده بر كران باختر سر بباران بهارى بوده فَربى * ز گرماى حزيران گشته لاغر ازو زادست هرچ اندر جهانست * ز هرچ اندر جهانست او جوانتر
هامش
( 1 ) - شوله : يكى از منازل قمرست كه دو ستارهء روشن در دم عقرب است ( 2 ) - اكليل از منازل قمر كه چهار ستاره است ( 3 ) - غفره يكى ديگر از منازل قمرست ( 4 ) - مجره : كهكشان ( 5 ) - طبطاب : چوگان ( 6 ) - گروگر : دادگر