تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
حضور در موكب و مجلس او حاصل كرد « 1 » و علاوه‌برين بخششها از محمود اجرى مرتب داشت و در حضر و سفر و حتى در سفرهاى جنگى در خدمت سلطان بسر ميبرد « 2 » و اگر وقتى اجازت سفر نمىيافت از در خواهشگرى درميآمد « 3 » زيرا ازين سفرها غنائم فراوان بهمراهان محمود ميرسيد و گاه كار بجايى ميكشيد كه گرانترين اشياء ببهاى اندك
هامش
( 1 ) - چنان كه در قصيده‌يى گفته است :از فضل خداوندى و از دولت سلطان * امروز من از دى به و امسال من از پار با ضيعت آبادم و با خانهء آباد * با نعمت بسيارم و با آلت بسيار هم با رمهء اسبم و هم با گلهء ميش * هم با صنم چينم و هم با بت فرخار ساز سفرم هست و نواى حضرم هست * اسبان سبكبار و ستوران گرانبار محسود بزرگان شدم از خدمت محمود * خدمتگر محمود چنين بايد هموار با موكبيان جويم در موكب او جاى * با مجلسيان يابم در مجلس او بار دوبار نه ده‌بار نه صدبار فزون كرد * در دامن من بخشش او بدرهء دينار* *توانگرم بغلام و توانگرم بستور * توانگرم بنشاط و توانگرم بسرور لباس من ببهاران ز توزى و قصب است * بتيرماه خز قيمتى و قزّ و سمور( 2 ) -سيزده سالست امسال و فزون خواهد بود * كه من اى شاه بدين درگه معمور درم تا تو اندر حضرى من بحضر پيش توام * تا تو اندر سفرى با تو من اندر سفرم اين بدان گفتم تا خلق بدانند كه من * چند سالست كه پيوسته بدين خانه درم* *سه بار با تو بدرياى بىكرانه شدم * نه موج ديدم نه هيبت و نه شور و نه شر* *بارخدايا خدايگانا شاها * شعر مرا سهل برگذاره كن اين‌بار ز آنكه مرا رنج و خستگى ره قنوح * كوفته كردست و خيره مغز و سبكبار* *من ملك محمود را ديدستم اندر چند جنگ * پيش لشكر خويشتن كرده سپر هنگام كار( 3 ) -بر عزم رفتنى و مرا راى رفتنست * از بهر خدمت تو ملك با سپاه تو با بندگان مرا بره اندر عديل كن * تا در دو ديده سرمه كنم خاك راه تو