و چون او بيدار شود مرا بيدار كنيد . مثال پادشاه را امتثال كردند ، ديگر روز بطلوع آفتاب فرّخى برخاست و امير خود برخاسته بود و نماز كرده ، بارداد و فرّخى را بنواخت و آن كرّگان را بكسان او سپردند و فرّخى را اسب با ساخت خاصه فرمود ، و دو خيمه و سه استر و پنج سر برده و جامهء پوشيدنى و گستردنى ، و كار فرّخى در خدمت او عالى شد و تجمّلى تمام ساخت . . . » « 1 »
ورود فرّخى در خدمت ابو المظفّر احمد بن محمد چغانى ، امير فاضل و شاعر و شاعرپرور چغانيان چنان كه از اشارهء او دربارهء دقيقى : « تا طرازندهء مديح تو . . . » « 2 » برميآيد مدتى بعد از قتل دقيقى و بنابرين چندين سال بعد از حدود 367 - 369 اتفاق افتاد ، و مثلا بعد از حدود سال 380 يا 381 و غلبهء ابو المظفّر احمد بر پسر عمّ خود ابو يحيى طاهر بن فضل چغانى ، كه دورهء دوم امارت ابو المظفّر بوده است ، و چون ورود فرّخى بدربار محمود مصادف با دورهء قدرت و اهميت آن پادشاه بوده است ، بايد تاريخ آن مربوط ببعد از سال 390 بوده باشد ، و چون خدمت او در دربار ابو المظفّر براى فرّخى تجمّل و جلالى فراهم آورده بود سلطان محمود در او بديدهء حشمت نگريست . از يك بيت فرّخى كه در مرض محمود گفته است :
كاشكى چاره دانمى كردن * كه به دو بخشمى جوانى و جان
معلوم مىشود در اواخر عمر محمود غزنوى ( متوفى بسال 421 ) فرّخى هنوز در مراحل شباب سير ميكرده ، و نيز از تأسفى كه لبيبى بر فوت فرّخى دارد ، معلوم مىشود وى حتى هنگام مرگ خود جوان بوده است :
گر فرّخى بمرد چرا عنصرى نمرد * پيرى بماند دير و جوانى برفت زود
فرزانهيى برفت و ز رفتنش هرزيان * ديوانهيى بماند و ز ماندنش هيچ سود « 3 »
با اين حال فرّخى بر اثر قدرت خود در شاعرى و مهارتى كه در موسيقى داشت ، نزد سلطان محمود قربت و مكانت يافت و در دستگاه او بثروت و ضيعت و نعمت بسيار رسيد و اجازت
هامش
( 1 ) - چهار مقالهء نظامى عروضى ص 36 - 40
( 2 ) - رجوع شود به همين كتاب ص 411
( 3 ) - ترجمان البلاغة ص 32