تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
و مورد عنايت و علاقهء خاص سلطان بود ، نيز از جملهء ممدوحان فرّخى است . غير از شاهان و شاهزادگان غزنوى ، فرّخى عده‌يى از رجال بزرگ دربار غزنوى را نيز مدح گفته و نزد آنان تقرّب داشته است و از آن جمله‌اند : 1 - خواجهء بزرگ شمس الكفاة احمد بن حسن ميمندى كه از سال 401 تا 416 وزير سلطان محمود بود و درين سال مغضوب محمود و معزول شد تا باز مسعود او را در اوايل سلطنت خود وزارت داد و او درين مقام بود تا بسال 424 درگذشت . فرّخى در مدح اين وزير قصايد متعدد دارد و چنان كه گويد در خدمت او و پسرانش پير شده بود « 1 » و از ميان متعلّقان او خصوصا بپسرش ابو الفتح عبد الرزاق بيشتر ارادت مىورزيد . 2 - ابو على حسن بن محمّد ميكالى معروف به حسنك نيشابورى كه در اواخر عهد محمود چندى وزير او بود و بر اثر اختلافى كه ميان او و مسعود وجود داشت در آغاز سلطنت آن سلطان بقتل رسيد . 3 - خواجه ابو بكر عبد اللّه بن يوسف سيستانى معروف بابو بكر حصيرى از ندماى محمود كه مردى فاضل و شعردوست بود . 4 - ابو سهل احمد بن حسن حمدوى ( يا : حمدونى ) از رجال معروف عهد محمود و مسعود كه مدتى وزارت و كدخدايى رى و جبال داشت و او را با علاء الدولهء كاكويه جنگهايى بوده است . 5 - ابو سهل زوزنى كه مدتى صاحبديوان عرض و صاحبديوان رسالت مسعود بود ( بعد از وفات ابو نصر مشكان در سال 430 ) . 6 - ابو الحسن على بن ابو العباس فضل بن احمد اسفراينى كه مردى اديب و شاعر بود و اشعار عربى خوب داشت و از رجال بزرگ عهد غزنويان شمرده ميشد . فرّخى در موسيقى مهارت داشت و اين امر علاوه بر تصريح نظامى عروضى از اشارات متعدد شاعر نيز برميآيد و يكى از علل تقرّب او در نزد سلاطين نيز همين بوده است « 2 » .
هامش
( 1 ) -در سراى پسران تو و در خدمت تو * پير گشتم تو بدين موى سياهم منگر( 2 ) -چو بزم كردى گفتى بيا ورود بزن * چو جشن كردى گفتى بيا و شعر بخوان شه روم خواهد كه تا همچو من * نهد پيش او بربطى در كنار گاه گفتى بيا و رود بزن * گاه گفتى بيا و شعر بخوان
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 538 | ذبيح الله صفا