نگويد آنكه نياموختست و اصلش نيست * سخن بيارد سَخته به وزن و بمعيار
ايا مُقَدِّر تقدير و مُبدِعَ الاشياء * بحقّ حرمت و آزرم احمد مختار
كه مر مرا و مر آن را كه علم دين طلبد * ز چنگ محنت برهانمان ايا غَفّار
وُ هركه بد كند او با كسى كه بد نكند * بلعنتش كن يا رب وزو برآر دمار
39 - فرّخى سيستانى
ابو الحسن على بن جولوغ فرّخى سيستانى شاعر بزرگ اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم و از جملهء سرآمدان سخن در عهد خويش و در همهء ادوار تاريخ ادبى ايرانست . صورت صحيح اسم پدرش معلوم نيست جز آنكه برخى مانند عوفى و دولتشاه آن را « جولوغ » و بعضى مانند آذر و هدايت « قلوع » نوشتهاند . موطن وى سيستان بود و خود نيز در قصيدهيى بدين امر اشاره مىكند :
من قياس از سيستان دارم كه او شهر منست * وز پى خويشان ز شهر خويشتن دارم خبر
شهر من شهر بزرگست و زمينش نامدار * مردمان شهر من در شيرمردى نامور
و بنابرين سخن دولتشاه سمرقندى « 1 » كه ويرا از اهل « ترمذ » دانسته باطلست .
پدر فرّخى چنان كه نظامى عروضى « 2 » گفته است « غلام امير خلف بانو » يعنى خلف بن احمد بن محمّد بن خلف بن الليث صفّارى بود . از آغاز حيات شاعر همينقدر معلوم است كه « شعر خوش گفتى و چنگ تر زدى و خدمت دهقانى كردى از دهاقين سيستان ، و اين دهقان او را هرسال دويست كيل پنج منى غله دادى و صد درم سيم نوحى » « 3 » .
هامش
( 1 ) - تذكرة الشعرا ص 30
( 2 ) - چهار مقاله ص 36
( 3 ) - ايضا همان صحيفه