چو حدّ علم ندانند و حدّ عقل كه چيست * سخن گزافه بگويند شرم نىّ و نه عار
ز علم بارى بر علم خود قياس كنند * شدند لاجرم از راه راستى بيزار
ميان مُدرِك و ادراك فرق بايد كرد * اگر شدستى از خواب غافلى بيدار
روا بود كه نخست آسمان پديد آمد * كه او قويتر و آنگَه زمين و كوه و بحار
و يا نخست زمين بود كاوست مركزِ دَور * وُ دايره نبود جز بنقطهء پرگار
پس ار چنين شمرى چون بايستاد زمين * وُ گِرد گِردش خالى ز دايرهء دَوّار
وجود كلّ روا هست و جزوِ او معدوم ؟ * اگر رواست ابا حجتى به من بسپار
وگر رواست نه ، پس جنس بايد آنگَه نوع * وُ شخص از پس هردو بكرده راست چو تار
چرا كواكب را اول از حمل گفتند * بطبع آتش از بهر چيست تخم بهار
چرا كه خانهء خورشيد شير و خانهء او * ز برج سرطان كردند استوار حصار
چرا كه خانهء اين هردوان يكان بس بود * وُ ديگران را خانه دو از يمين و يسار
ازين كواكب دو نحس محض چون و دو سعد * سه ماند آنجا از سعد و نحسشان آثار
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 529
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٥٢٩