تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
تفاوت از چه در اشخاص بد سياه و سپيد * بلند و كوته و فربىّ و سخت و خشك و نزار زمانه دانى وز اختلاف هراثرى * چو طعم شكّر و رنگ عقيق و بوى بخار خلاف نفس چو نيك و بد وضيع و شريف * وُ علم و جهل خداوندِ كُشتى و زنّار چراست آنك خلاف اندر آن‌كه مايهء اوست * اگر بگويى كندى تو قاعده از « 1 » بن و بار وگر تفاوتش از روى شخص دانى نيست * خمار چون سر باشد ، نه سر چنان چو خمار نكرد راست كسى دست را بآلتها * چو دست سازد هركس هميشه دست‌افزار اگر بخواهم از تو دليل بر ابداع * چه آورى كه عيانم كنى بدين اخبار چه چيز بود ، نه از چيز چون نمايى چيز * چگونه دانى كرد آشكار اين اسرار يكى سؤال كه قايم شدست چون شطرنج * ز بس‌كه هركس جست اندرين سخن بازار كه علم برتر يا عقل ، فضل ازين دو كراست * بدين درون بشنودم فضول صد خروار چگونه داند علم آنكسى كه نامُختست * ز كَرِّ مادر زادى سخن اميد مدار كسى كه رنج نه برداشتست از تعليم * بعزّ علم نباشد بسيش دست‌گذار
هامش
( 1 ) - خوانده شود : قاعدز