چرا كه ترّى بر آب بر پديدترست * به دو كنند همه چيز خشك را فرغار « 1 »
هوا ز روى حقيقت از آب ترّ ترست * ز روى طبع بترّى هوا شدست مشار
سخن دراز شد اين جايگه فروهشتم * گران شد و شُكُهانم « 2 » من از گرانىِ بار
سؤال كردم قصدم ازين تَعَنُّت نيست * ز بهر فايده آوردم اين بزرگ نثار
جواب خواهم كردن بنظم اگرنه بود * چنين كه هست گرفته ، مكان خرما خار
وگر بنظم نگويم بنثر و بتشجير « 3 » * چنان كه بخرد ميوه چِنَد از آن اشجار
سخن بحجّت گويم پس آنگَه از برهان * رداش سازم يَكّىّ و از دليل ازار
بجوى و بنويس آنگَه بخوان و بازبپرس * پسش بياموز آنگَه بدان و بر دل كار
شكار شير گوزنست و آنِ يوز آهو * وُ مرد بخرد را علم و حكمت است شكار
كه مرد علم بگور اندرون نه مرده بود * وُ مرد جهل ابَرتخت بربود مردار
وگر جوابش گويند شاد باشم سخت * كسى كه باشد برهان نماى و دعوىدار
هامش
( 1 ) - فرغار : خيسانيده ، سرشته
( 2 ) - شكوهيدن : ترسيدن
( 3 ) - تشجير : منقش كردن باشجار ، مصور كردن