تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
چرا كه ترّى بر آب بر پديدترست * به دو كنند همه چيز خشك را فرغار « 1 » هوا ز روى حقيقت از آب ترّ ترست * ز روى طبع بترّى هوا شدست مشار سخن دراز شد اين جايگه فروهشتم * گران شد و شُكُهانم « 2 » من از گرانىِ بار سؤال كردم قصدم ازين تَعَنُّت نيست * ز بهر فايده آوردم اين بزرگ نثار جواب خواهم كردن بنظم اگرنه بود * چنين كه هست گرفته ، مكان خرما خار وگر بنظم نگويم بنثر و بتشجير « 3 » * چنان كه بخرد ميوه چِنَد از آن اشجار سخن بحجّت گويم پس آنگَه از برهان * رداش سازم يَكّىّ و از دليل ازار بجوى و بنويس آنگَه بخوان و بازبپرس * پسش بياموز آنگَه بدان و بر دل كار شكار شير گوزنست و آنِ يوز آهو * وُ مرد بخرد را علم و حكمت است شكار كه مرد علم بگور اندرون نه مرده بود * وُ مرد جهل ابَرتخت بربود مردار وگر جوابش گويند شاد باشم سخت * كسى كه باشد برهان نماى و دعوىدار
هامش
( 1 ) - فرغار : خيسانيده ، سرشته ( 2 ) - شكوهيدن : ترسيدن ( 3 ) - تشجير : منقش كردن باشجار ، مصور كردن