تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
كسوف شمس بجرم قمر بود بيقين * قمر كه علوى و نورانى از چه گشت چو قار چرا كه نور فرونگذرد ز شمس به ماه * چو آبگينه كه بيرون گذاشت نور از نار هر آينه كه مه از آبگينه صافىتر * چرا كه غوص شعاعش درو بود دشوار قوىترست بهرحال مردم از حيوان * بحيله بيش و بهر دانشى مشعبدوار چرا تعاهد بايدش و دايه و تدبير * بگاه خفتن و برداشتن بدوش و كنار سباع و مرغ و دده زو بسى ضعيف‌ترست * بكسب خويش بكوشد بخورد و بخفتار درخت باز فروتر بقوّه از حيوان * چرا برآيد بىده ستون بر آن يك دار روا بود كه يكى مردم آفريد خداى * وُهَم ز تنش يكى جفت كردانده خوار پس از ميانشان نسل آفريد و فرزندان * نبيرگان فراوان و بيشمار تبار اگر مقرّ نشوى سورة النساست دليل * كه آفريدم يَكّىّ و زو هزار هزار وگر مُقِرّ شوى شخص پيش و نوع ز پس * چگونه شايد بودن خرد برين بگمار نخست جنس و پس آنگاه نوع و ز پس شخص * طريق حكمت اين بىجدال و بىپيكار