وُ رفع كردن ياقوت مر وَبارا چيست * زُمُرُّدْ از چه همى بركند دو ديدهء مار
پلنگ اگر بگزد مرد را ز بهرچه موش * بحيله بر وى ميزَد ز بام و از ديوار
به شهر اهواز از تب كسى جدا نبود * بتبت اندر غمگين نديد كس دَيّار
ز طبع نيست چه خاصيت است گويند اين * چه اصل گفت بخاصيت اندرين هشيار
ميان نطق و ميان كلام و قول چه فرق * كه پارسى يكى و معنى اندرو بسيار
ازل هميشه و دَيمُومَت « 1 » و خُلُود و ابَد * ميان هريك چون فرق كرد زيركسار
سخن چرا كه چهارست : امر و باز ندا * سديگرش خبرست . و چهارم استخبار
ز حال هيأت وز خاصه « 2 » وز رسم و ز حدّ * خبر چه دارى و چه شنيدهاى « 3 » بيا و بيار
جهانيان همه خود را به « من » مضاف كنند * ابر چه اوفتد اين « من » بگوى و ريش مخار
تنست يا دل يا عقل يا روان كه « من » است * و يا چو حاضر گشت اسب مرد گشت سوار
غلط شمرد كسى كاو چنين گمانى برد * بسا سوار كه بستن نداند او شلوار
هامش
( 1 ) - ديمومت : جاودانى بودن
( 2 ) - يعنى خصوصيت . خنده و گريه خاصهء انسانست
( 3 ) - خوانده شود : چشنيدهاى